ویرایش‌ها

شهید محمود فرح پور طاهری

۱٬۲۹۸ بایت اضافه‌شده، ‏۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۲
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمود فرح پور طاهری
|تصویر =شهید محمود فرح پور طاهری.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[کاشمر]]
|شهادت = [[1367/04/02]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:عیسی‌
}}
 
 
 
کد شهید: 6714636 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار :
==خاطرات== عشق به جهاد* موضوع عشق به جهادراوی شهید: محمود فرهپورکاهری گوینده: موسی فرهپورکاهری ــــــــ پدر شهید: موسی هنوز مِِِِحمود به سن قانونی نرسیده بود که درس و مدرسه را رها کرد تا به جبهه برود تا اینکه دو، سه بار رفت اما اعزامش نکردند و هر دفعه‌ که می‌رفت به او می‌گفتند تو کوچک هستی به خانه می‌آمد و گریه‌ می‌کرد که چرا مرا نمی‌برند تا اینکه یک روز در داخل کفشهایش سنگ کرده بود تا قدش بلند شود و همین طور هم شد و به جبهه اعزام شد.  * موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيدمتن کامل خاطرهشهید: محمود فرهپورکاهری گوینده: فاطمه هرمزی ــــــــ پدر شهید: موسی هنگامیکه محمود جبهه بود خواب دیدم لباس رزمندگی به تن دارد و قرآن تلاوت می‌کند و زیاد گریه‌ می‌کند جلو رفتم و به او گفتم چرا این قدر گریه ‌می‌کنی گفت مادر برو از داخل آن کاسه حنا بردار و بیاور به دست‌های من بمال که شاید دیگر مرا نبینی، رفتم کمی حنا برداشتم و به دستهای او مالیدم زمان خداحافظی به من گفت مادر مرا حلال کن شاید این حنایی که به دستان من مالیده‌ای حنای ازدواج من باشد و من می‌خواستم بروم دوباره آنرا بغل بگیرم که از خواب بیدار شد.
شهید: محمود فرهپورکاهری گوینده: موسی فرهپورکاهری ــــــــ پدر شهید: موسی هنوز محمود به سن قانونی نرسیده بود که درس و مدرسه را رها کرد تا به جبهه برود تا اینکه دو، سه بار رفت اما اعزامش نکردند و هر دفعه‌ که می‌رفت به او می‌گفتند تو کوچک هستی به خانه می‌آمد و گریه‌ می‌کرد که چرا مرا نمی‌برند تا اینکه یک روز در داخل کفشهایش سنگ کرده بود تا قدش بلند شود و همین طور هم شد و به جبهه اعزام شد. * موضوع: 1- عشق به جهاد 2- اولین اعزام خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهیدموضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيدراوی متن کامل خاطرهآخرين وداع با خانواده
شهید: محمود فرهپورکاهری گوینده: فاطمه هرمزی موسی فرهپورکاهری ــــــــ پدر شهید: موسی هنگامیکه مرحله‌ی سوم یا همان آخرین دفعه‌ای که محمود اعزام می‌شد به جبهه بود خواب دیدم لباس رزمندگی به تن دارد مقابل درب خانه ایستاد و قرآن تلاوت می‌کند و زیاد گریه‌ می‌کند جلو رفتم و به او گفتم چرا این قدر گریه ‌می‌کنی گفت مادر برو از داخل آن کاسه حنا بردار و بیاور به دست‌های نگاه کن قد من بمال که شاید دیگر مرا نبینی، رفتم کمی حنا برداشتم حالا بزرگ شده و به دستهای او مالیدم زمان خداحافظی به من گفت مادر سقف درب خانه می‌رسد دیگر نمی‌توانند آنها بهانه بگیرند که مرا حلال کن شاید این حنایی که به دستان من مالیده‌ای حنای ازدواج جبهه نبرند و من باشد خندیدم و من می‌خواستم بروم دوباره آنرا بغل بگیرم فهمیدم که این حرف را از خواب بیدار شدمروی شوخی گفت بعد پدرش او را سوار موتور کرد و به پای ماشین‌ها رسانید و بعد از مدتی خبر [[شهادت]]ش را آوردند. موضوع: 1- خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید آخرین وداع با خانوادهموضوع آخرين وداع با از خانواده2- خبر شهادت.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15858 سایت یاران رضا]</ref>راوی ==پانویس== متن کامل خاطره<references />
==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهیدمحمود فرح پور طاهری.jpg</gallery>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: محمود فرهپورکاهری گویندهفرح پور طاهری}}[[رده: موسی فرهپورکاهری ــــــــ پدر شهیدشهدا]][[رده: موسی مرحله‌ی سوم یا همان آخرین دفعه‌ای که محمود اعزام می‌شد به جبهه مقابل درب خانه ایستاد و گفت مادر نگاه کن قد من دیگر حالا بزرگ شده و به سقف درب خانه می‌رسد دیگر نمی‌توانند آنها بهانه بگیرند که مرا به جبهه نبرند و من خندیدم و فهمیدم که این حرف را از روی شوخی گفت بعد پدرش او را سوار موتور کرد و به پای ماشین‌ها رسانید و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند. موضوعشهدای دفاع مقدس]][[رده: 1- آخرین وداع از خانواده 2- خبر شهادتشهدای ایران]]منبع سایت[[رده: httpشهدای استان خراسان رضوی]][[رده://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15858شهدای شهرستان کاشمر]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش