{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = علیاصغرقزی
|تصویر =16800.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[سبزوار]]
|شهادت = [[1360/09/09]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[بهشتشهدا]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها = [[فرمانده گروهان-ادوات]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:غلامرضا
}}
کد شهید: 6010409 تاریخ تولد :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده گروهان-ادوات
گلزار : بهشتشهدابهشت شهدا==خاطرات==پیش بینی شهادت* موضوع پيش بيني شهادت علی اصغر جزء افرادی بود که برای اعزام به جبهه داوطلب شده بود. او در عملیاتهای مختلفی شرکت کرده بود. ما در بولوار شهربانی بودیم که او از ما خداحافظی کرد و به جبهه رفت. به من گفت: برادر این سفر آخر است که من می روم و به احتمال زیاد من دیگر برنمی گردم. ولی شما در این مورد باید با پدر و مادر صحبت نکنید. یعنی من خواب دیدم که قطعا" برنخواهم گشت و همچنین گفت: من خواب دیدم به احتمال زیاد هنوز آن طوری که باید پاک باشم نیستم. ولی از طرفی هم خواب دیدم که قطعا" از این سفر برنخواهم گشت و او رفت و همانطور هم شهید شد. بعد از سه روز که از این جریان گذشت خبر [[شهادت]] علی اصغر را به خود من دادند که من تلفن زدم [[اهواز]] و از بچه های لشکر سؤال کردم. در مورد این خبر آنها گفتند: اشتباه به عرض شما رساندند بخاطر اینکه ما روحیه خودمان را نبازیم. دوستان گفتند: در عملیات [[بستان]] بوده که در آنجا به [[شهادت]] رسیدند.راوی علی اکبر قزیمتن کامل خاطره* موضوع عشق به جهاد وقتی علی اصغر از جبهه برگشت خانواده به او پیشنهاد ازدواج دادند. علی اصغر گفت: من ازدواج نمی کنم. مگر شما نمی بینید خواهرانم را زنده زیر خاک می کنند تا ما در جنگ علیه دشمن بعثی پیروز نشویم من ازدواج نمی کنم.راوی محمد قزی<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16800 یاران رضا]</ref> ==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:16800.jpg</gallery> ==پانویس==<references/>
علی اصغر جزء افرادی بود که برای اعزام به جبهه داوطلب شده بود. او در عملیاتهای مختلفی شرکت کرده بود. ما در بولوار شهربانی بودیم که او از ما خداحافظی کرد و به جبهه رفت. به من گفت: برادر این سفر آخر است که من می روم و به احتمال زیاد من دیگر برنمی گردم. ولی شما در این مورد باید با پدر و مادر صحبت نکنید. یعنی من خواب دیدم که قطعا" برنخواهم گشت و همچنین گفت: من خواب دیدم به احتمال زیاد هنوز آن طوری که باید پاک باشم نیستم. ولی از طرفی هم خواب دیدم که قطعا" از این سفر برنخواهم گشت و او رفت و همانطور هم شهید شد. بعد از سه روز که از این جریان گذشت خبر شهادت علی اصغر را به خود من دادند که من تلفن زدم اهواز و از بچه های لشکر سؤال کردم. در مورد این خبر آنها گفتند: اشتباه به عرض شما رساندند بخاطر اینکه ما روحیه خودمان را نبازیم. دوستان گفتند: در عملیات بستان بوده که در آنجا به شهادت رسیدند.
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
راوی محمد قزی
متن کامل خاطره
وقتی علی اصغر از جبهه برگشت خانواده به او پیشنهاد ازدواج دادند. علی اصغر گفت==رده=={{ترتیبپیشفرض: من ازدواج نمی کنم. مگر شما نمی بینید خواهرانم را زنده زیر خاک می کنند تا ما در جنگ علیه دشمن بعثی پیروز نشویم من ازدواج نمی کنم.علیاصغر قزی}}منبع سایت[[رده: httpشهدا]][[رده://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16800شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان سبزوار]]