{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = علی اصغر فتحی
|تصویر =شهید علی اصغر فتحی.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[نیشابور]]
|شهادت = [[1363/12/22]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[محمدیوسف]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت = [[]]
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:محمدیوسف
}}
کد شهید: 6310200 تاریخ تولد :
نام : علیاصغر محل تولد : نیشابور
نام خانوادگی : فتحی تاریخ شهادت : 1363/12/22
نام پدر : محمدیوسف مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتفضل
==خاطرات==
عشق شهادتموضوع کد شهید: عشق شهادت6310200 نام : علیاصغر
راوی کلثوم حسن آبادینام خانوادگی : فتحی
متن کامل خاطرهنام پدر : محمدیوسف
وقتی ایشان می خواست به جبهه برود برادرش در کردستان بود من به ایشان گفتم برادرت در کردستا ن است تو نباید بروی .بعد ایشان گفت تاریخ تولد : ببین مادر اگر من بروم و شهید بشوم برای شما باعث افتخار است و به شما عنوان مادر شهید راضی می دهند که این خود مقام والایی است .
تقید به نمازموضوع تقيد به نمازمحل تولد : نیشابور
راوی محمد فتحیتاریخ شهادت : 1363/12/22
متن کامل خاطرهمکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشتفضل ==خاطرات==
یک روز گوسفندهای ما گمشده بودند مادرم با علی اصغر رفتند تا آنها را پیدا کنند .بعد از مدتی مادرم میبیند که علی اصغر پشت سرش نیست .بعد از چند دقیقه ای می بیند که اصغر برگشته و به او می گوید کجا بودی؟ علی اصغر می گوید * موضوع :داشتم نماز می خواندم مادرم به او می گوید گله با این همه گوسفند گم شده بود بعد تو نماز می خوانی . علی اصغر گفته بود اگر همه گوسفندان هم گم شوند اهمیتی ندارد . زیرا از نماز مهمتر نیست. عشق شهادت
خواب وقتی ایشان می خواست به جبهه برود برادرش در [[کردستان]] بود من به ایشان گفتم برادرت در [[کردستان]] است تو نباید بروی. بعد ایشان گفت: ببین مادر اگر من بروم و رویای دیگران درمورد [[شهید]] بشوم برای شما باعث افتخار است و به شما عنوان مادر [[شهید]] را می دهند که این خود مقام والایی است . راوی کلثوم حسن آبادی
* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد: تقيد به نماز
یک روز گوسفندهای ما گمشده بودند مادرم با علی اصغر رفتند تا آنها را پیدا کنند. بعد از مدتی مادرم میبیند که علی اصغر پشت سرش نیست. بعد از چند دقیقه ای می بیند که اصغر برگشته و به او می گوید کجا بودی؟ علی اصغر می گوید: داشتم نماز می خواندم مادرم به او می گوید گله با این همه گوسفند گم شده بود بعد تو نماز می خوانی. علی اصغر گفته بود اگر همه گوسفندان هم گم شوند اهمیتی ندارد. زیرا از نماز مهمتر نیست. راوی محمد فتحی
متن کامل خاطره* موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک بار خواب دیدم که علی اصغر آمده است سلام و احوال پرسی کردم گفتم : چه کار می کنی گفت : خوبم آمده ام برویم یک باغی دارم به شمانشان شما نشان بدهم بعد داخل یک باغ رفتیم که هر چه راه می رفتیم تمام نمی شد من به ایشان گفتم : مادر تشنه ام علی اصغر گفت : بیا از این جویها آب بخور گفتم : مادر جان اینها که گل آلودند گفت: نه مادر اشتباه نکنی اینها شیر کاکائوست که برای [[شهدا ]] تهیه شده است ما وقتی تشنه می شویم از اینهامی خوریم وبعد و بعد یک مشت خوردم گفتم: عجب شیرین است چرا زودتر نگفتی همه ی این راهی را که آمدیم من تشنه بودم اینجا بودکه ازخواب بود که از خواب بیدار شدم .راوی محمد فتحی<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15732 سایت یاران رضا]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهید علی اصغر فتحی.jpg</gallery>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: علی اصغر فتحی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]