یادم هست یک روز که با فرزندم به درو رفته بودیم نزدیک ظهر بود و خیلی تشنه شده بودیم من رفتم از زمین کناریمان که پالیز بود چند تا هندوانه چیدم و آوردم که با ایشان بخورم ولی ایشان نخورد و گفت: پدر جان شاید صاحب این پالیز راضی نباشد که ما این هندوانه ها بخوریم و من نمی خورم چون حرام است و ایشان چای خورد. راوی سید ابراهیم کهنه ای
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17733 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==<references />
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:سیدحسینکهنه.jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: سیدحسین کهنه}}