ویرایش‌ها

شهید علی اصغر کیوانلو

۱٬۳۷۹ بایت اضافه‌شده، ‏۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = علی‌اصغر کیوانلو
|تصویر =علی‌اصغرکیوانلو.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[سبزوار]]
|شهادت = [[1364/12/15]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:بابامحمد
}}
کد شهید: 6413124 تاریخ تولد :
نام : علی‌اصغر محل تولد : سبزوار
نام خانوادگی : کیوانلو تاریخ شهادت : 1364/12/15
نام پدر : بابامحمد مکان شهادت :
تحصیلات کد شهید: نامشخص 6413124 منطقه شهادت نام : علی‌اصغر شغل نام خانوادگی : یگان خدمتی کیوانلو  نام پدر : بابامحمد  محل تولد : سبزوار تاریخ شهادت : 1364/12/15 تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار :
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی بابا محمد کیوانلو
متن کامل خاطره
نوع عضویت : سایر شهدا  مسئولیت : رزمنده‌  ==خاطرات== * موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد مادرش در خانه مریض احوال بود که در خواب او را می بیند که با چند نفر که خیلی نورانی هستند به پیش او آمده' از علی اصغر می پرسد مادرجان مادر جان این آقایان چه کسانی هستند؟ که با شما آمده اند. علی اصغر می گوید : این بزرگوار امام حسین(ع) است و آنها یاران امام هستند. بعد مادرش می گوید : خدایا شکر که آقایم امام حسین(ع) در خانه ما آمده است و به علی اصغر می گوید که از امام شفاعت ما را دردنیا در دنیا و آخرت طلب کن که از خواب بیدار می شود.راوی بابا محمد کیوانلو خواب و رویای دیگران درمورد شهید * موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد علی اصغر را درخواب دیدم که به خانه آمد و جلوی در بند کفشهایش را باز می کند. مادرش به او گفت: مادر جان شما تا حالا کجا بودی؟ او گفت: من جبهه بودم مگر لباسهای [[بسیجی]] من را نمی بینی. مادرش گفت: این لباسها را چه کسی برای تو دوخته است که اینقدر سوراخ سوراخ است. او گفت: مادرجان اینجا که می بینی رد [[گلوله]] است که سوراخ شده. از خواب بیدار شدم درست مثل همین خوابی که دیده بودم وقتی برای شناسایی پیکر ایشان رفتیم همان لباسهایی را که در خواب بود با همان سوراخ ها را دیدم. راوی بابا محمد کیوانلومتن کامل خاطره <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17813 سایت یاران رضا]</ref> ==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:علی‌اصغرکیوانلو.jpg</gallery> ==پانویس==<references />
علی اصغر را درخواب دیدم که به خانه آمد و جلوی در' بند کفشهایش را باز می کند. مادرش به او گفت==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: مادرجان شما تا حالا کجا بودی؟ او گفتعلی‌اصغر کیوانلو}}[[رده: من جبهه بودم مگر لباسهای بسیجی من را نمی بینی. مادرش گفت شهدا]][[رده: این لباسها را چه کسی برای تو دوخته است که اینقدر سوراخ سوراخ است. او گفت شهدای دفاع مقدس]][[رده: مادرجان اینجا که می بینی رد گلوله است که سوراخ شده. از خواب بیدار شدم درست مثل همین خوابی که دیده بودم وقتی برای شناسایی پیکر ایشان رفتیم همان لباسهایی را که در خواب بود با همان سوراخ ها را دیدم.شهدای ایران]]منبع سایت[[رده: httpشهدای استان خراسان رضوی]][[رده://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17813شهدای شهرستان سبزوار]]
۱٬۴۲۱
ویرایش