ویرایش‌ها

شهید محمود کلاه درازی‌

۱٬۵۸۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۶
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمودکلاهدرازی‌
|تصویر =محمودکلاهدرازی‌.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[نیشابور]]
|شهادت = [[1365/04/16]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:حسنعلی‌
}}
 
 
کد شهید: 6530889 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار :
==خاطرات==ناظر و شاهد بودن شهید برامور* موضوع ناظر و شاهد بودن شهيد برامورراوی جان بی بی کلاه دازیمتن کامل خاطره
یک روز در بیابان نشسته بودم و زانوی غم در بغل گرفته بودم که یک لحظه برادرم محمود را دیدم . آن زمان یکی از بچه های روستا که سر باز بود اسیر شده بود و از سرنوشتش خبری نبود. برادرم گفت :بلند شو وبه و به منزل علیرضا برو و به پدر ومادرش و مادرش اطلاع بده که پسرشان بر می گردد. وقتی به خودم آمدم دیدم که برادرم نیست. به خانه آمدم و آن قضیه را جدی نگرفتم و با خودم گفتم اگر بروم بگویم کسی حرفم را باور نمی کند . روز بعد در خانه نشسته بودم که یک نفر بازوی مرا گرفت برگشتم و دیدم برادرم است. مرا دعوا کرد و گفت چرا نرفتی به پدر ومادر و مادر علیرضا خبر بدهی که پسرشان زنده است و بر می گردد بلند شوهمین شو همین حالا برو وبه و به آنها اطلاع بده . سپس رفت. ومن و من هم پشت سرش بیرون رفتم . برادرم نا پدید شد و من هم خبر را به خانواده علیرضا رساندم . بعد از سه سال علیرضا آزاد شد و برگشت.راوی جان بی بی کلاه دازیمنبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17631یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:محمودکلاهدرازی‌.jpg</gallery>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: محمود کلاهدرازی‌}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش