ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید علی‌ اصغر کفش گر

۲۹۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۳
کد شهید: 6530837 تاریخ تولد : نام : علی‌اصغر محل تولد : تربت ‌حیدریهنام خانوادگی : کفشگر تاریخ شهادت : 1365/01/11نام پدر : مسلم‌ مکان شهادت :
نام خانوادگی تحصیلات : کفشگر  نام پدر : مسلم‌  محل تولد : تربت ‌حیدریه تاریخ نامشخص منطقه شهادت : 1365/01/11 تحصیلات شغل : نامشخص یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 نوع عضویت : سایر شهدا  مسئولیت : رزمنده‌ 
گلزار : بهشت‌عسکری‌
  ==خاطرات==خطرات
توصیه های شهید
موضوع توصيه هاي شهيد
راوی کفشگر
متن کامل خاطره
راوی کفشگرآخرین باری که برادرم شهید علی اصغر از جبهه آمده بود و به من گفت:ببین خواهر جان مبادا ناراحت شوی بعد از دیدن پدر و مادر اولین جایی که می آیم خانه شماست-موقع خداحافظی تا دم در او را بدرقه کردم او تا نیمه کوچه رفت ولی دوباره برگشت و به من گفت خواهر اگر برنگشتم ناراحت نباش شاید من قابل باشم شربت شهادت را بنوشم و دوست دارم زینب وار رندگی کنی و دشمن را شاد نکنی.گفتم چرا این حرف را می زنی ؟ ان شاءا... میروی و باز می گردی.گفت نه خواهر این بار شهید می شوم.گفتم :حالا همین امروز می خواهی بروی گفت :نه یکبار دیگر برای خداحافظی می آیم.روزی که خواست راهی جبهه شود آن روز من برای معالجه به مشهد رفتم و ایشان آمده بود ولی من نبودم.یک روز رفتنش را به خاطر من به تاخیر انداخت ، صبح روز بعد آمد و باز هم من نبودم و دوباره رفتنش را به تاخیر انداخت و روز سوم خواست که برود گفته بود من که رفتم ولی دیدار با خواهرم به قیامت افتاد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17560 یاران رضا]</ref>
آخرین باری که برادرم شهید علی اصغر از جبهه آمده بود و به من گفت:ببین خواهر جان مبادا ناراحت شوی بعد از دیدن پدر و مادر اولین جایی که می آیم خانه شماست-موقع خداحافظی تا دم در او را بدرقه کردم او تا نیمه کوچه رفت ولی دوباره برگشت و به من گفت خواهر اگر برنگشتم ناراحت نباش شاید من قابل باشم شربت شهادت را بنوشم و دوست دارم زینب وار زندگی کنی و دشمن را شاد نکنی.گفتم چرا این حرف را می زنی ؟ ان شاءا... میروی و باز می گردی.گفت نه خواهر این بار شهید می شوم.گفتم :حالا همین امروز می خواهی بروی گفت :نه یکبار دیگر برای خداحافظی می آیم.روزی که خواست راهی جبهه شود آن روز من برای معالجه به مشهد رفتم و ایشان آمده بود ولی من نبودم.یک روز رفتنش را به خاطر من به تاخیر انداخت ، صبح روز بعد آمد و باز هم من نبودم و دوباره رفتنش را به تاخیر انداخت و روز سوم خواست که برود گفته بود من که رفتم ولی دیدار با خواهرم به قیامت افتاد.==پانویس==<references/>
منبع سایت==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image: http://yaranerezaشهید علی‌ اصغر کفش گر.irjpg</ShowSoldier.aspx?SID=17560gallery>
۳۸۰
ویرایش