شهید احمد رهدار: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : نام : احمد محل تولد : درگز نام خانوادگی : رهدار تاریخ...» ایجاد کرد) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
خاطرات | خاطرات | ||
| − | یک دفعه برادر شهیدم احمد خاطره ای از جبهه نقل کرد که: می گفت: من به همراه سه نفر دیگر از همرزمانم که یکی از آن ها به زبان عربی آشنا بود برای به دست آوردن اطلاعات قبل از انجام عملیات به شمال عراق نفوذ کردیم و وارد مناطق نظامی عراقی ها شدیم و همان نفری که به زبان عربی مسلط بود صحبت های لازم را انجام می داد و حدودا سه روز با عراقی ها نشست و برخواست داشتیم و از آن ها اطلاعات کسب می کردیم و شب که همه خواب بودند ما نقشه های مناطق را مرور می کردیم تا این که در پایان روز چهارم یک نفر فهمید که ما نفوذی هستیم با هزاران زحمت و مکافات و مشکلات او را بی هوش کردیم و از آن جا فرار نمودیم و اطلاعات لازم را به داخل قرارگاه خودمان انتقال دادیم و به مسئولین مربوطه تحویل دادیم. | + | یک دفعه برادر شهیدم احمد خاطره ای از جبهه نقل کرد که: می گفت: من به همراه سه نفر دیگر از همرزمانم که یکی از آن ها به زبان عربی آشنا بود برای به دست آوردن اطلاعات قبل از انجام عملیات به شمال عراق نفوذ کردیم و وارد مناطق نظامی عراقی ها شدیم و همان نفری که به زبان عربی مسلط بود صحبت های لازم را انجام می داد و حدودا سه روز با عراقی ها نشست و برخواست داشتیم و از آن ها اطلاعات کسب می کردیم و شب که همه خواب بودند ما نقشه های مناطق را مرور می کردیم تا این که در پایان روز چهارم یک نفر فهمید که ما نفوذی هستیم با هزاران زحمت و مکافات و مشکلات او را بی هوش کردیم و از آن جا فرار نمودیم و اطلاعات لازم را به داخل قرارگاه خودمان انتقال دادیم و به مسئولین مربوطه تحویل دادیم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10513 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۴
تاریخ تولد : نام : احمد محل تولد : درگز نام خانوادگی : رهدار تاریخ شهادت : 1365/09/20 نام پدر : ابراهیم مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات یک دفعه برادر شهیدم احمد خاطره ای از جبهه نقل کرد که: می گفت: من به همراه سه نفر دیگر از همرزمانم که یکی از آن ها به زبان عربی آشنا بود برای به دست آوردن اطلاعات قبل از انجام عملیات به شمال عراق نفوذ کردیم و وارد مناطق نظامی عراقی ها شدیم و همان نفری که به زبان عربی مسلط بود صحبت های لازم را انجام می داد و حدودا سه روز با عراقی ها نشست و برخواست داشتیم و از آن ها اطلاعات کسب می کردیم و شب که همه خواب بودند ما نقشه های مناطق را مرور می کردیم تا این که در پایان روز چهارم یک نفر فهمید که ما نفوذی هستیم با هزاران زحمت و مکافات و مشکلات او را بی هوش کردیم و از آن جا فرار نمودیم و اطلاعات لازم را به داخل قرارگاه خودمان انتقال دادیم و به مسئولین مربوطه تحویل دادیم.[۱]