ویرایشها
بسمه تعالی
[[شهید اسماعیل رشید محوا]]
تاریخ تولد : [[15/02/1347]]
تاریخ شهادت : [[31/04/1367]]
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : [[خراسان رضوی ]] – [[مشهد ]] – خواجه ربیع
rId6
==زندگینامهزندگینامه==
با سلام به امام امت وامت شهید پرورمان و امید برای پیروزی انقلاب اسلامی و دعا برای رزمندگان اسلام
[[شهید اسمعیل اسماعیل رشید کحوا محوا]] در سال 1347 در شهر [[مشهد ]] دیده به جهان گشود و هنوز در سن کودکی بسر میبرد که تنها امید خود را در این سن 3 سالگی از دست داد وتنها و تنها امید و آرزوی او نیز یک مادر بود. این شهید در آن دوران با ررنج و مشقت و به کمک مادر بزرگ بزرک شد و هنوز در سن 7 سالگی بود که به تحصیل پرداخت در این دوران او نیز با مشکلات زیادی چون نداشتن ورنج خای دیگری چون پدر نداشتن و اینکه خود را به مانند دیگران نمیدید رنج میبرد و در این سن که چیزی نمیدانست کم کم بزرگتر میشد در این دوران تا کلاس اول راهنمایی به تحصیل ادامه داد به علت های مختلف او نیز از تحصیل دست کشید و به کار کردن مشغول شد چون که مادر دیگر پیر شده بودو بود و توان کار کردن را از دست داده بود تو مجبور شد نادر پیرخود مادر پیر خود را همراه 2 خواهر جمع آوری کند او که هنوز سن زیادی نداشت تاتوان تا توان کار کردن را داشته باشد با دستهای کوچک خود رنج و زحمت را به خود میدید تا آسایش را برای خانواده خود فراهم سازد این شهید همنور هنوز که در سنین کمی بسر به سر میبرد نسبت به مسائل دینی و اجتماعی علاقه خاصی داشت بخصوص مسائلی چون...[[مسجد ]] و مسائلی از قبیل [[نماز ]] [[روزه ]] شرکت در تظاهرات و [[نماز جمعه ]] او نیز وقتی که میدید مه به جبهه میروندو او به خاطر سن کمک از فتن در جبهه اسم نویسی نمود و از طریق [[بسیج ]] به مدت های مختلف 3 ماه و بیشتر و کمتر به جبهه رفت او در هنگامی که از جبههباز جبهه باز میگشت برای اینکه بتوانید هم به کارهای خود برسد و هم به خانواده در مواقع اوقات فراغت خود به کار کردن در جاهای مختلف پرداخت تا اینکه کمی بزرگتر شد و شغب شغل صافکاری را انتخاب کرد و به کار کردن پرداخت او نیز برای رفتن به جبهه انگیزه ی انگیزهی خاصی داشت همیشه میگفت جبهه سنگر ماست وما و ما باید سنگر خود را حفظ کنیم همیشه میگفت من برای رضای خدا به جبهه میروم و امیدم این است که تا خون دارم مقاومت کنم تا بتوانیم به اسلام خدمت کرده باشم با این انگیزه نیز در جبهه حضور پیدا کرد و بوسیله ارگان مختلف در جبهه حضور می یافت این شهید بزرگوارنیز بزرگوار نیز برای آخرین دفعه ای دفعهای که عازم جبهه شد به امید خدمت به اسام اسلام و اینکه بتواتند به وظیفه دینی خود عمل کرده باشد در تاریخ 18/1/1366 از طریق [[ارتش ]] برای [[سربازی ]] عازم جبهه شد و 3 ماه آموزشی خود را در [[شاهرود ]] به اتمام رساند و به جبهه [[قصر شیرین ]] [[سر پل ذهاب ]] منتقل گشت و در حدود 7 ماه به خدمت سربازی مانده بود او نیز در همان لحظات آهر که حمله آغاز شده بود مجروح گشت و به شهادت رسید این شهید همیشه تنها سفارشی که داشت این بود که حفظ حجاب خود را داشته باشید چون به این طریق ما میتوانیم مشتی محکم به دامان دشمنان اسلام بزنیم این گفته و سفارش همیشگی او بود این شهید هنگامی که شنید چند روز دیگر حمله آغاز میشود با اینکه هنوز کارت مرخصی خود را در دست داشته 5 روز قبل از اینکه مرخصی او به اتمام برسد به جبهه رفت تا بتواند در حمله شرکت داشته باشد و روی مادر را بوشید و در حالی که اشکهایش لز از چشمانش مانند مرواریدی درخشان بر روی گونه هایش میغلتید میغلتید گفت مادر جان مرا حلال کن مرا حلال کن از گفته خود مادر شهید تنها پیامی که له اکت به امت شهید پرورمان دارم این اسن ک است که (( من با اینکه جگر گوشه خود و او تنها فرزندم را در این راه از دست دادم هیچ ناراحت و نگران نیستم و واگر جوانی دیگر داشتم او را نیز به اسلام هدیه کیکردم.1<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44362 سایت شهدای ارتش]</ref>