به یاد دارم موقعی که فرزندم محمد هادی از جبهه برگشته بود یک برادر بسیجی که یک حلقه گلی را تهیه کرده بود به گردن ایشان انداخت محمدهادی بلافاصله حلقه گل را از دور گردنش خارج کرد و از همان جا به سرمزار شهید زحمتکش ، برای خواندن فاتحه رفت و نیز قرار بود جلوی پای ایشان گوسفندی را ذبح کنیم اما ایشان از این کار ممانعت بعمل آوردند و گفتند این گوسفند را به نیاز مندان بدهید نمی خواست کسی بفهمد که او به جبهه و جنگ رفته چون فکر می کرد با این تشریفات عمل او ریا به حساب خواهد آمد و همیشه با سادگی تمام زندگی می کرد و از دنیای مادیات به دور بود.
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18462
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد هادی محمد پور}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
[[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]