ویرایش‌ها

شهید محمد محمدی فرزند امیرمحمد

۱٬۴۲۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۸
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمدمحمدی‌
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[تایباد]]
|شهادت = [[1367/04/16]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:امیرمحمد
}}
 
 
کد شهید : 6717726
گلزار :
==خاطرات عشق شهادت==
موضوع : عشق شهادت
راوی : درجان حمیدی متن کامل خاطره  [[شهید ]] می گفت : پدر جان بگذارید تا من اسمم را در بسیج بنویسم ولی پدر و مادرشان رضایت نمی دادند . پدرش می گفت : حالا نمی خواهد به جبهه بروی . ان شاء الله باشد وقتی که به سن سربازی رسیدی به جبهه برو . بعد که ما به خانه خود می رفتیم بیا و می گفت : بیا چند روز به مشهد مقدس و مزار شهیدان [[شهید]]ان برویم که دلم خیلی تنگ شده است . چند روز بود که می گفت : بیا برویم به مشهد ولی من می گفتم هوا گرم است و بچه ها مریض می شوند . بو همیشه به من می گفت : بیا به مشهد برویم تا اینکه قسمت شد یک سفر من با ایشان به مشهد برویم . وقتی که ما بع مشهد رسیدیم من به ایشان گفتم بیا برویم و خستگی رفع کنیم و بعد به زیارت امام هشتم (ع) برویم . او آن روز خیلی حال عجیبی داشت و من نمی دانستم که او چقدر به مزار شهدا علاقمند است . اول به زیارت ثامن الحج حضرت امام رضا (ع) رفتیم و نماز ظهر را در حرم خواندیم و بعد از نماز زیارت نامه نیز خواندیم و بعدأ به مزار شهدا رفتیم . او من را بر سر خاک شهیدان [[شهید]]ان برد و فاتحه خواندیم . بعد از فاتحه او به من گفت : من دوست دارم مانند [[شهدای ][ گرانقدر [[شهید ]] بشوم . من از حرف او ناراحت شدم واو گفت : [[شهادت ]] که ناراحتی ندارد و برای من افتخار است . یک هفته با ایشان در مشهد بودیم ، موقع نماز که می شد می گفت : بیا برویم به زیارت امام رضا (ع) و نماز بخوانیم . به حرم که می رفتیم و نماز می خواندیم رو به روی امام رضا (ع) می ایستادیم و می گفت : خدایا [[شهادت ]] را نسیب من کن و در قیامت امام حسین و یارانش را سر دار ما در بهشت قرار بده . روز آخر که می خواستیم به روستا برویم چند ساعت جلو تر ، به بازار رفتیم و سوغات برای خوانواده اش گرفتیم . و این خاطره هر گز از یادم نمی رود . منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 18716سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد محمدی‌}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان تایباد]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش