کد شهید: 6312599 تاریخ تولد : نام : ولیاله محل تولد : بجنوردنام خانوادگی : محمودیان تاریخ شهادت : 1363/12/25نام پدر : محمدرضا مکان شهادت :
تحصیلات نام خانوادگی : نامشخص محمودیان منطقه شهادت نام پدر : محمدرضا شغل محل تولد : یگان خدمتی بجنورد تاریخ شهادت : 1363/12/25 تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمندهگلزار : ==خاطرات== اخلاص عملموضوع اخلاص عملراوی متن کامل خاطره
خاطره بیاد ماندنی که به یاد دارم مربوط به دوران برگشتن ایشان از جبهه بود. وقتی ایشان از جبهه به مرخصی آمد، دستش زخمی و مجروح شده بود. ما از این موضوع ناراحت شدیم. نزدیک ظهر وقتی ایشان برای نماز تیمم کردند، من خیلی ناراحت شدم و به شدت گریستم. چون با یک دست تیمم کردن و دست دیگر او زخمی شده بود. وقتی که برادرم این صحنه را دید گفت:" خواهرم اگر می خواهی گریه کنی برای حضرت ابوالفضل(ع) گریه کن! چرا که یک دست من زخمی شده ولی آن بزرگوار دو دستش در راه اسلام قطع شد."
دقت در حلال و حرامموضوع دقت در خاطره ای که دارم مربوط به دوران دبیرستان بود. ایشان وقتی که به گرمه آمدند، مقداری از ناحبه صورتش زخمی بود. وقتی جویا شدم گفتند: یکی از همشریان آنها را دعوت کرده بود و برای آنها مرغ درست کرده بود. مرغی را که او درست کرده بود دزدی بود. وقتی او فهمیده بود که مرغی را که به آنها خورانده بوده دزدی است ناراحت می شود و بخاطر حساسیت شدیدی که به حلال و حرامداشته بود، باوی مشاجره می کند و کار به کتک کاری کشیده بود.راوی متن کامل خاطره پیش بینی شهادت
- خاطره ای که دارم مربوط به دوران دبیرستان بود. ایشان وقتی که به گرمه آمدند، مقداری از ناحبه صورتش زخمی بود. وقتی جویا شدم گفتند: یکی از همشریان آنها را دعوت کرده بود و برای آنها مرغ درست کرده بود. مرغی را که او درست کرده بود دزدی بود. وقتی او فهمیده بود که مرغی را که به آنها خورانده بوده دزدی است ناراحت می شود و بخاطر حساسیت شدیدی که به حلال و حرام داشته بود، باوی مشاجره می کند و کار به کتک کاری کشیده بود.
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت
راوی
متن کامل خاطره
یادم است آخرین باری که از قم به گرمه آمده بود روز جمعه با دوستان ب کوهنوردی رفته بودیم ایشان اصرار داشت زودتر برگردیم چون می گفت : می خواهم به قم برگردم زیرا عملیات نزدیک است وقرار است از آنجا به جبهه بروم یادم است که بطور خصوصی با من مطرح نبود این بار آخری است که مرا می بینید او در آنجا از دوستان طلب حلالیت نمود .
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18906