ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = علیرضا محمودیبازخانه
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[بجنورد]]
|شهادت = [[پادگاناهواز1365/08/25]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[انصارالحسین]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:قربانعلی
}}
کد شهید: 6533745
==خاطرات==
* لحظه و نحوه شهادت
* اطاعت از فرماندهی
علیرضا تعریف می کرد یک سری خمپاره ای را منفجر کردم که سرپرست ما آمد و به من گفت: چرا این کار را کردی و مرا سرزنش کرد. من نیز از کارم پشیمان شدم و عذر خواهی کردم و این کار باعث شد که حرف فرمانده ام را گوش بدهم. راوی مقدم حسینی عزیزی
یکروز به ایشان گفتم: علیرضا تو هم می خواهی به جبهه بروی که در جواب من گفت: باید بروم اگر [[شهید]] شدم که در راه حق است و اگر زنده ماندم ان شاء الله وقتی که پیروز شدیم به زیارت کربلا می رویم. راوی روح الله فتحی
علیرضا خیلی به فکر گل و گیاه بود یک شب در خواب دیدم که آمده بود و باغچه های ما را درست می کند. از طرفی در آن روزها کسی نبود که به باغچه ها برسد او خورش آمده بود و این کار را برای ما انجام داد ما نیز به یاد [[شهید]] یک نهال توت گرفتیم و در باغچه کاشتیم تا با دیدن آن همواره به یاد آن شهید عزیز بیفتیم. راوی زهرا محمودیقربانعلی ایحان زاده
* اصلاح بین دیگران
* فکاهی شوخ طبعی