ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید ببر قاسمی

۱۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۴
451. ببرخان قاسمی آخرین دفعه که ایشان به مرخصی آمده بود . بعد از اتمام مرخصی من وپدرم به همراه او ازروستا به شهر رفتیم . و بااو از ساعت 9 تا 12 درداخل بازار قدم زدیم . وایشان به من گفت : برادر جان این آخرین مرخصی من است ودیگر به مرخصی نمی آیم . من منظور حرفش را نفهمیدم و در لحظه آخر که می خواست سوار ماشین شود به من گفت : اسماعیل ،این دفعه من [[شهید ]] می شوم وهمدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم ومن به گریه افتادم .
توصیه های شهید
452. ببرخان قاسمی یادم می آید یک روز که با ایشان به شهر رفتیم . بچه ها به مدرسه می رفتند و او به من گفت : اسماعیل جان من که درس نخواندم که چیزی یاد بگیرم ، ولی شما درست را بخوان که ان شاءالله با سواد شوی و درسهای دینی را به دیگران بیاموری وبجای من نیز [[نماز ]] و [[قرآن ]] بخوان .
پیش بینی شهادت
موضوع : پيش بيني [[شهادت]]
راوی
۶۹۱
ویرایش