ویرایش‌ها

شهید حمید محمد پور

۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۷
متن کامل خاطره
به خاطر دارم یک شب برادرم حمید را در خواب دیدم که بر منزل ما آمده است. به او گفتم: حمید جان تو که [[شهید ]] شده ای پس اینجا چه کار می کنی که ایشان گفتند (( اشتباه می کنی من در کاظمین و سامرا هستم و نگهبانی می دهم و الان هم آمده ام تا از حال شما با خبر شوم و بگویم نگران من نباشید من جای خوبی هستم و من زنده هستم )) به او گفتم : پس اگر شهید نشده ای سوار موتور شو که بعد از مدتی حمید سوار بر موتور شد و گفت: دیدی که من شهید نشده ام و زنده هستم که از خواب بیدار شدم و دیدم که جز من کس دیگر در اتاق نیست و من تنها هستم و همه اش خواب بود .
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18467
۶۸۰
ویرایش