ویرایش‌ها

شهید مسعود گنج آ‌ بادی‌

۴۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۵
متن کامل خاطره
بعد از اینکه مسعود گنج آبادی به شهادت رسید، یکی از همکاران را به آدرس ایشان در [[اهواز ]] فرستادیم .وقتی همکارمان به پدر این [[شهید ]] می گوید که آقا مسعود (پسرتان ) زخمی شده است پدر شهید گنج آبادی در جواب می گوید : مسعود زخمی نشده ، بلکه به شهادت رسیده است چون خودم دیشب خواب دیدم که پسرم ( مسعود ) به شهادت رسیده نیازی نیست گه شما دروغ بگویید . در ادامه مادر شهید می گوید که نیمه های شب پدر مسعود مرا از خواب بیدار کردند و بعد خودشان دو رکعت [[نماز ]] خواندند و پس از اتمام نماز گفتند که پسرمان مسعود ، به شهادت رسیده است .
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت
متن کامل خاطره
در حین عملیات [[والفجر یک ]] برای انجام مأموریتی از ارتفاع 143پایین آمدم تا به آخرین نقطه پای ارتفاع رسیدم . در همان حال که از کنار چندین مجروح و شهید گذر کردم در یک لحظه نیرویی درونی مرا وادار کرد به شهید که در آن هنگام بالای سرش بودم نگاه کنم و او را شناسایی نمایم . آن شهید به سینه بر روی خاکهای پر حرارت و آلوده به خون خوابیده بود . در همان دید اول که چشمم به کفشهای آن شهید افتاد متوجه شدم باید پیکر مسعود گنج آبادی باشد به سرعت خم شدم . _ آه از نهادم بلند شد و برای خودم افسوس خوردم - و او را چرخاندم دستم به خون دست پهلوی شهید که روی لباسهایش جمع شده بود آغشته شد . مشخص بود که مدت زمانی است بدیدار معبودش شتافته - ولی چهره اش نشان می داد که از دیدار معبود خشنود است - و آرامش عظیمی نصیبش شده است . پیکر را رها کرده و برای ادامه مأموریتم به داخل خط رفتم پس از اتمام مأموریت به طرف پیکر شهید گنج آبادی برگشتم و با سرعت برانکاردی تهیه و او را بر روی برنکارد گذاشتم و با کمک برادر فرومندی به داخل ماشین که با آن به خط آمده بودیم گذاشته و با سوار کردن تعداد دیگری از مجروحین و شهدا به سمت تعاون [[لشکر ]] حرکت کردیم به تعاون که رسیدیم پیکر شهید گنج آبادی از ماشین پایین آوردیم و صورتش را برای آخرین بار بوسیدم و از او خداحافظی کردم بعد برادران تعاون پیکرش را داخل پلاستیکی گذاشتند و مدارکش را هم به سینه اش سنجاق کردم و صورت و بدنش را با گلاب خیس کردم و پلاستیک را بستند و داخل سرد خانه قرار دادند .
خبر شهادت
موضوع خبر شهادت
متن کامل خاطره
یکی از خاطراتی که به یاد دارم که زمانی من به درخواست شهید حاج مسعود به منطقه رفته بودم . در این موقع یکی از [[بسیجی ]] ها آمدند و از ایشان خواست که او را به منطقه اعزام کند و شهید مسعود با مشاهدة سنّ کم این نوجوان بسیجی از این کار امتناع کرد و او را به حاج جواد حلّاجیان سپرد و گفت : ایشان در دژبانی انجام وظیفه کند ، چون اگر خط بیاید حتماً از بین خواهد رفت و وظیفة نگهداری از او بر عهدة ماست .
آخرین وداع با خانواده
موضوع آخرين وداع با خانواده
متن کامل خاطره
زمانی که او را در جبهة چزّابه از ناحیة پا مجروح و در بیمارستان بستری می شود ، دائماً ا زاین وضعیّت شکوه نموده و خواستار مراجعت به منزل و در نهایت حضور در میادین نبرد می باشد و در این رابطه هر آنچه موّاد غذایی برایش می آوردند به جبهه اهداء نموده و حقوقی که از [[سپاه ]] می گیرد نیز به فقرا کمک می نماید .
محبوبیت شهید نزد دیگران
موضوع محبوبيت شهيد نزد ديگران
متن کامل خاطره
سال 60 در منطقه چزابه یک روز من و حاج مسعود و گنج آبادی بالای خاکریز در کنار سنگر شهید مهاجر و دقیق نژاد با [[کالیبر 50 ]] مشغول تیراندازی بودیم. من به سمت سنگر حرکت نمودم تا اطلاعاتی بدست بیاورم در همین هنگام در یکی از موقعیتها احتیاج به آمبولانس بود. به همین دلیل من با آمبولانس حرکت کردم و متوجه شدم که حاج مسعود ترکشی به پایش اصابت کرده و مجروح شده بود. ایشان را با آمبولانس به عقب انتقال دادیم و بعد از مدتی ایشان را در بیمارستان امام رضا(ع) در شهر مقدس مشهد ملاقات کردم .
خاطرات نحوه مجروحیت
موضوع خاطرات نحوه مجروحيت
متن کامل خاطره
شب 17 بهمن یا16 بهمن سال 60 در منطقه [[چزابه ]] برادر مسعود گنج آبادی بر اثر [[ترکش ]] به کف پایشان مجروح شدند و برادران ایشان را به عقب منتقل نمودند. یکی دوروز بعد هم خودم به دلیل مجروحیت به عقب منتقل شدم .
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18021
۶۸۰
ویرایش