ویرایش‌ها

شهید مسعود گنج آ‌ بادی‌

۱٬۱۵۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۶
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = مسعودگنج‌ابادی‌|تصویر =18021.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[مشهد]]|شهادت = [[شرهانی،1362/01/24]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =[[بهشت‌رضا]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = [[لشکر 5 نصر]]|طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها =[[معاون‌فرمانده‌گردان‌ ـ ادوات]]|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات =|تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = نام پدر:حسین‌}}  
کد شهید: 6221543 تاریخ تولد :
نام : مسعود محل تولد : مشهد
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : معاون‌فرمانده‌گردان‌ ـ ادوات
گلزار : بهشت‌رضا
==خاطرات==خبر شهادت* موضوع خبر شهادت بعد از اینکه مسعود گنج آبادی به [[شهادت]] رسید، یکی از همکاران را به آدرس ایشان در [[اهواز]] فرستادیم. وقتی همکارمان به پدر این [[شهید]] می گوید که آقا مسعود (پسرتان ) زخمی شده است پدر [[شهید گنج آبادی]] در جواب می گوید: مسعود زخمی نشده، بلکه به [[شهادت]] رسیده است چون خودم دیشب خواب دیدم که پسرم ( مسعود ) به [[شهادت]] رسیده نیازی نیست گه شما دروغ بگویید. در ادامه مادر [[شهید]] می گوید که نیمه های شب پدر مسعود مرا از خواب بیدار کردند و بعد خودشان دو رکعت [[نماز]] خواندند و پس از اتمام نماز گفتند که پسرمان مسعود، به [[شهادت]] رسیده است. راوی جواد مراد نژادمتن کامل خاطره* موضوع لحظه و نحوه شهادت در حین عملیات [[والفجر یک]] برای انجام مأموریتی از ارتفاع 143پایین آمدم تا به آخرین نقطه پای ارتفاع رسیدم. در همان حال که از کنار چندین مجروح و [[شهید]] گذر کردم در یک لحظه نیرویی درونی مرا وادار کرد به [[شهید]] که در آن هنگام بالای سرش بودم نگاه کنم و او را شناسایی نمایم. آن [[شهید]] به سینه بر روی خاکهای پر حرارت و آلوده به خون خوابیده بود. در همان دید اول که چشمم به کفشهای آن [[شهید]] افتاد متوجه شدم باید پیکر مسعود گنج آبادی باشد به سرعت خم شدم. _ آه از نهادم بلند شد و برای خودم افسوس خوردم - و او را چرخاندم دستم به خون دست پهلوی [[شهید]] که روی لباسهایش جمع شده بود آغشته شد. مشخص بود که مدت زمانی است بدیدار معبودش شتافته - ولی چهره اش نشان می داد که از دیدار معبود خشنود است - و آرامش عظیمی نصیبش شده است. پیکر را رها کرده و برای ادامه مأموریتم به داخل خط رفتم پس از اتمام مأموریت به طرف پیکر [[شهید گنج آبادی]] برگشتم و با سرعت برانکاردی تهیه و او را بر روی برانکارد گذاشتم و با کمک برادر فرومندی به داخل ماشین که با آن به خط آمده بودیم گذاشته و با سوار کردن تعداد دیگری از مجروحین و [[شهدا]] به سمت تعاون [[لشکر]] حرکت کردیم به تعاون که رسیدیم پیکر [[شهید گنج آبادی]] از ماشین پایین آوردیم و صورتش را برای آخرین بار بوسیدم و از او خداحافظی کردم بعد برادران تعاون پیکرش را داخل پلاستیکی گذاشتند و مدارکش را هم به سینه اش سنجاق کردم و صورت و بدنش را با گلاب خیس کردم و پلاستیک را بستند و داخل سرد خانه قرار دادند. راوی ولی الله چراغچی * موضوع خبر شهادت زمانی که در [[اهواز]] خبر [[شهادت]] پسرم مسعود را شنیدم همانجا بلافاصله تیمم کردم و دو رکعت نماز شکر خواندم و گفتم که پروردگارا شکرت که امانت خودت را در راه حقیقت از ما تحویل گرفتی. راوی حسین گنج آبادی * موضوع تشييع جنازه روز 5 شنبه یکم اردیبهشت ماه سال 62 به مشهد رسیدیم و چون در آن موقع تشییع جنازه بود شرکت کردم. در طی مراسم ناگهان چشمم به نوشته ای بر روی یکی از تابوتها افتاد نوشته شده بود: (پاسدار [[شهید حاج مسعود گنج آبادی]] ) در آن لحظه برجای خودم میخکوب شدم چون برایم غیر قابل باور بود. راوی محسن افخمی روحانی * موضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي یکی از خاطراتی که به یاد دارم که زمانی من به درخواست [[شهید]] حاج مسعود به منطقه رفته بودم. در این موقع یکی از [[بسیجی]] ها آمدند و از ایشان خواست که او را به منطقه اعزام کند و [[شهید]] مسعود با مشاهده سنّ کم این نوجوان [[بسیجی]] از این کار امتناع کرد و او را به حاج جواد حلّاجیان سپرد و گفت: ایشان در دژبانی انجام وظیفه کن، چون اگر خط بیاید حتماً از بین خواهد رفت و وظیفه نگهداری از او بر عهده ماست. راوی حسین گنج آبادی
بعد از اینکه مسعود گنج آبادی به شهادت رسید، یکی از همکاران را به آدرس ایشان در اهواز فرستادیم .وقتی همکارمان به پدر این شهید می گوید که آقا مسعود (پسرتان ) زخمی شده است پدر شهید گنج آبادی در جواب می گوید : مسعود زخمی نشده ، بلکه به شهادت رسیده است چون خودم دیشب خواب دیدم که پسرم ( مسعود ) به شهادت رسیده نیازی نیست گه شما دروغ بگویید . در ادامه مادر شهید می گوید که نیمه های شب پدر مسعود مرا از خواب بیدار کردند و بعد خودشان دو رکعت نماز خواندند و پس از اتمام نماز گفتند که پسرمان مسعود ، به شهادت رسیده است .لحظه و نحوه شهادت* موضوع لحظه و نحوه شهادتراوی ولی ا... چراغچیمتن کامل خاطرهآخرين وداع با خانواده
در حین عملیات والفجر یک برای انجام مأموریتی از ارتفاع 143پایین آمدم تا به آخرین نقطه پای ارتفاع رسیدم . در همان حال مرتبه ای که از کنار چندین مجروح و شهید گذر کردم در یک لحظه نیرویی درونی مرا وادار کرد مسعود می خواست به شهید که جبهه اعزام شود در آن هنگام بالای سرش بودم نگاه کنم و او را شناسایی نمایم . آن شهید به سینه بر روی خاکهای پر حرارت و آلوده به خون خوابیده بود . در همان دید اول که چشمم به کفشهای آن شهید افتاد متوجه شدم باید پیکر راه آهن وقتی خواستم اورا ببوسم گفتم: مسعود گنج آبادی باشد به سرعت خم شدم . _ آه از نهادم بلند شد و برای خودم افسوس خوردم - و او را چرخاندم دستم به خون دست پهلوی شهید که روی لباسهایش جمع شده بود آغشته شد . مشخص بود که مدت زمانی است بدیدار معبودش شتافته - ولی چهره اش نشان می داد که از دیدار معبود خشنود است - و آرامش عظیمی نصیبش شده است . پیکر را رها کرده و برای ادامه مأموریتم به داخل خط رفتم پس از اتمام مأموریت به طرف پیکر شهید گنج آبادی برگشتم و با سرعت برانکاردی تهیه و او را بر روی برنکارد گذاشتم و با کمک برادر فرومندی به داخل ماشین که با آن به خط آمده بودیم گذاشته و با سوار کردن تعداد دیگری از مجروحین و شهدا به سمت تعاون لشکر حرکت کردیم به تعاون که رسیدیم پیکر شهید گنج آبادی از ماشین پایین آوردیم و صورتش را برای آخرین بار بوسیدم و از او خداحافظی کردم بعد برادران تعاون پیکرش را داخل پلاستیکی گذاشتند و مدارکش را هم به سینه اش سنجاق کردم و صورت و بدنش را با گلاب خیس کردم و پلاستیک را بستند و داخل سرد خانه قرار دادند جان بهشت رفتی مارا فراموش نکن.خبر شهادتموضوع خبر شهادتراوی حسین گنج آبادیمتن کامل خاطرهخدیجه سمیعی
زمانی که در اهواز خبر شهادت پسرم مسعود را شنیدم همانجا بلافاصله تیمم کردم و دو رکعت نماز شکر خواندم و گفتم که پروردگارا شکرت که امانت خودت را در راه حقیقت از ما تحویل گرفتی .تشییع جنازه* موضوع تشييع جنازهراوی محسن افخمی روحانیمتن کامل خاطرهخاطرات بعد از مجروحيت
روز 5 شنبه یکم اردیبهشت ماه سال 62 زمانی که او را در جبهه چزابه از ناحیه پا مجروح و در بیمارستان بستری می شود، دائماً از این وضعیّت شکوه نموده و خواستار مراجعت به مشهد رسیدیم منزل و چون در آن موقع تشییع جنازه بود شرکت کردم. نهایت حضور در طی مراسم ناگهان چشمم میادین نبرد می باشد و در این رابطه هر آنچه موّاد غذایی برایش می آوردند به نوشته ای بر روی یکی جبهه اهداء نموده و حقوقی که از تابوتها افتاد نوشته شده بود: (پاسدارشهید حاج مسعود گنج آبادی ) در آن لحظه برجای خودم میخکوب شدم چون برایم غیر قابل باور بود[[سپاه]] می گیرد نیز به فقرا کمک می نماید.پشتیبانی نیرو مالی و فرهنگیموضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگيراوی حسین گنج آبادیمتن کامل خاطرهخدیجه سمیعی
یکی از خاطراتی که به یاد دارم که زمانی من به درخواست شهید حاج مسعود به منطقه رفته بودم . در این موقع یکی از بسیجی ها آمدند و از ایشان خواست که او را به منطقه اعزام کند و شهید مسعود با مشاهدة سنّ کم این نوجوان بسیجی از این کار امتناع کرد و او را به حاج جواد حلّاجیان سپرد و گفت : ایشان در دژبانی انجام وظیفه کند ، چون اگر خط بیاید حتماً از بین خواهد رفت و وظیفة نگهداری از او بر عهدة ماست .آخرین وداع با خانواده* موضوع آخرين وداع با خانوادهراوی خدیجه سمیعیمتن کامل خاطرهمحبوبيت شهيد نزد ديگران
آخرین مرتبه ای یک روز بر سر مزار مسعود رفته بودم دیدم که یکی از دبیران سابق مسعود می خواست به جبهه اعزام شود بنام آقای عالم زاده سر مزار در راه آهن وقتی خواستم اورا ببوسم حال گریه کردن است. جلو رفتم و گفتم : کاج آقای عالم زاده چرا اینقدر گریه می کنید؟ گفت: چون من یکسری به ناحق یک سیلی به صورت آقا مسعود جان بهشت رفتی مارا فراموش نکنخاطرات بعد از مجروحیتموضوع خاطرات بعد زده ام حال آمده ام که از مجروحيتاو طلب استغفار کنم. راوی خدیجه سمیعیمتن کامل خاطرهحسین گنج آبادی
زمانی که او را در جبهة چزّابه از ناحیة پا مجروح و در بیمارستان بستری می شود ، دائماً ا زاین وضعیّت شکوه نموده و خواستار مراجعت به منزل و در نهایت حضور در میادین نبرد می باشد و در این رابطه هر آنچه موّاد غذایی برایش می آوردند به جبهه اهداء نموده و حقوقی که از سپاه می گیرد نیز به فقرا کمک می نماید .محبوبیت شهید نزد دیگران* موضوع محبوبيت شهيد نزد ديگرانراوی حسین گنج آبادیمتن کامل خاطرهخاطرات نحوه مجروحيت
سال 60 در منطقه چزابه یک روز بر سر مزار من و حاج مسعود رفته بودم دیدم که یکی از دبیران سابق مسعود بنام آقای عالم زاده سر مزار و گنج آبادی بالای خاکریز در حال گریه کردن است . جلو رفتم کنار سنگر [[شهید مهاجر]] و گفتم : کاج آقای عالم زاده چرا اینقدر گریه می کنید ؟ گفت : چون دقیق نژاد با [[کالیبر 50]] مشغول تیراندازی بودیم. من یکسری به ناحق یک سیلی سمت سنگر حرکت نمودم تا اطلاعاتی بدست بیاورم در همین هنگام در یکی از موقعیتها احتیاج به صورت آقا مسعود زده ام حال آمده ام آمبولانس بود. به همین دلیل من با آمبولانس حرکت کردم و متوجه شدم که حاج مسعود [[ترکش]]ی به پایش اصابت کرده و مجروح شده بود. ایشان را با آمبولانس به عقب انتقال دادیم و بعد از او طلب استغفار کنممدتی ایشان را در بیمارستان [[امام رضا(ع)]] در شهر مقدس مشهد ملاقات کردم.خاطرات نحوه مجروحیتموضوع خاطرات نحوه مجروحيتراوی محسن افخمی روحانیمتن کامل خاطره
سال 60 در منطقه چزابه یک روز من و حاج مسعود و گنج آبادی بالای خاکریز در کنار سنگر شهید مهاجر و دقیق نژاد با کالیبر 50 مشغول تیراندازی بودیم. من به سمت سنگر حرکت نمودم تا اطلاعاتی بدست بیاورم در همین هنگام در یکی از موقعیتها احتیاج به آمبولانس بود. به همین دلیل من با آمبولانس حرکت کردم و متوجه شدم که حاج مسعود ترکشی به پایش اصابت کرده و مجروح شده بود. ایشان را با آمبولانس به عقب انتقال دادیم و بعد از مدتی ایشان را در بیمارستان امام رضا(ع) در شهر مقدس مشهد ملاقات کردم .خاطرات نحوه مجروحیت* موضوع خاطرات نحوه مجروحيتراوی غلامحسین صفائیمتن کامل خاطره
شب 17 بهمن یا16 بهمن سال 60 در منطقه [[چزابه ]] برادر مسعود گنج آبادی بر اثر [[ترکش ]] به کف پایشان مجروح شدند و برادران ایشان را به عقب منتقل نمودند. یکی دوروز بعد هم خودم به دلیل مجروحیت به عقب منتقل شدم .راوی غلامحسین صفائیمنبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18021سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: مسعود گنج‌ابادی‌}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش