ویرایش‌ها

شهید حسین محمدی

۵۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۱ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۲
خاطرات بعد از مجروحيت
گوینده مادر: یک دفعه حسین نصف شب از [[جبهه ]] آمد. دیدم شلوارش خونی است. پایش را به ما نشان نمی داد یک روز فرمانده اش به همراه تعدادی از دوستان حسین به خانه آمدند و می خواستند داخل حیاط عکس بگیرند. یک دفعه فرمانده او برگشت و گفت: حاج خانم محمدی هر چه حسین به شما گفته است به روی ما نیاورید که ما خجالت می کشیم به فرمانده اش گفتم:چه کار کرده اید که پاهای پسرم زخمی شده است؟ گفت:از خودش بپرسید. گفتم: نه شما باید توضیح بدهید. گفت:چون آنها را سینه خیز می برم. گفتم: بعد چه کار می کنید که خوب می شوند وبه ما چیزی نمی گویند. گفت: می نشینم دو، سه خط روضه برایشان می خوانم.
==پانویس==
<references />
==نگارخانه تصاویر==
[[File:18655.jpg]]
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض: حسین‌ محمدی‌}}
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش