ویرایش‌ها

شهید اله وردی قربانی

۱٬۴۰۹ بایت حذف‌شده، ‏۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۶
ویرایش [[Special:Contributions/Jafarnezhad98|Jafarnezhad98]] ([[User talk:Jafarnezhad98|بحث]]) به آخرین تغییری که [[User:Vazifeh98|Vazifeh98]] انجام داده بود واگردانده شد
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد =شهید اله وردی قربانی
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[اسفراین]]
|شهادت = [[1363/08/19]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:محمدابراهیم‌
}}
 
کد شهید: 6310836 تاریخ تولد :
نام : اله‌وردی‌ محل تولد : اسفراین
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار :
==خاطرات==ایثار و فداکاری* موضوع ايثار و فداکاري به یاد دارم الله وردی یک پیراهن وشلواری داشت که چندین سال انها را می پوشید یک روز من به شوخی به او گفتم: چرا لباس هایت را عوض نمی کنی. ایشان در جواب من گفت: الان موقع جنگ است و وضع بحرانی است. مهم این است که لباس هایمان تمیز باشد. اگر رنگ و روی لباس ها هم رفته باشد ولی تمیز است. در همان لحظه من از گفته ی خودم خجالت کشیدم و معذرت خواهی کردم که ایشان در جواب من خیلی خون سرد گفتند: اشکالی ندارد من می دانم که با من شوخی کردی. راوی حسین علی منصوری * موضوع لحظه و نحوه شهادتمتن کامل خاطره
دوست برادرم برای ما نقل می کرد به یاد دارم الله وردی یک پیراهن وشلواری داشت که: چندین سال انها را می پوشید یک شب روز من به شوخی به او گفتم: چرا لباس هایت را عوض نمی کنی. ایشان در منطقه بودیم جواب من گفت: الان موقع جنگ است و وضع بحرانی است. مهم این است که عملیات سختی شکل گرفت لباس هایمان تمیز باشد. اگر رنگ و الله وردی قبل از اینکه در عملیات شرکت کند رفت و غسل [[شهادت]] کرد و سپس عازم عملیات شدیمروی لباس ها هم رفته باشد ولی تمیز است. در حین درگیری با نیروهای [[عراق]]همان لحظه من از گفته ی تیری به سرش اصابت کرد خودم خجالت کشیدم و ما فکر کردیم معذرت خواهی کردم که مجروح شده است. او را به بیمارستان رساندیم که دکتر گفت: ایشان در جواب من خیلی وقت است خون سرد گفتند: اشکالی ندارد من می دانم که به سوی آسمان پر گشیده با من شوخی کردی.لحظه و شربت [[نحوه شهادت]] را نوشیده است. موضوع لحظه و نحوه شهادتراوی میرنساء قربانیمتن کامل خاطره
* دوست برادرم برای ما نقل می کرد که: یک شب در منطقه بودیم که عملیات سختی شکل گرفت و الله وردی قبل از اینکه در عملیات شرکت کند رفت و غسل شهادت کرد و سپس عازم عملیات شدیم. در حین درگیری با نیروهای عراقی تیری به سرش اصابت کرد و ما فکر کردیم که مجروح شده است. او را به بیمارستان رساندیم که دکتر گفت: خیلی وقت است که به سوی آسمان پر گشیده و شربت شهادت را نوشیده است.خاطرات سیاسیموضوع خاطرات سياسيراوی محمد امینیمتن کامل خاطره
به خاطر دارم در روز [[17 شهریور]] بود که من برای شرکت در تظاهرات به تهران رفتم در بین جمعیت تظاهرات کنندگان که در میدان [[امام حسین (ع)]] تهران جمع شده بودند آقای قربانی را دیدم که ایشان هم ما بین جمعیت برای شرکت در تظاهرات حضور دارد برای همین پیش ایشان رفتم و گفتم : اله ا...وردی کجا می روی گفت: برای شرکت در راهپیمایی درراهپیمایی آمده ام بعد هر دو با هم تا میدان ژاله راهپیمایی کردیم و بعد از اتمام تظاهرات من از ایشان جدا شدم و خواستم به اسفراین برگردم. راوی محمد امینی<ref>[منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16683 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: اله وردی قربانی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان اسفراین]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش