rId4{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = حسین محمدیانی |تصویر =|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[سبزوار]]|شهادت = [[1370/09/10]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =[[بهشتشهداء]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = [[لشکر 5 نصر]]|طول خدمت = |درجه = |سمتها =[[مسئول واحد]]|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات =|تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر:حسن}}
کد شهید : 7001134
نام پدر : حسن
تاریخ تولد :
محل تولد : سبزوار
مکان شهادت : سبزوار
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی : لشکر 5 نصر
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مسئول واحد
گلزار : بهشتشهداء
خاطرات
حالات معنوی قبل از شهادت
موضوع : حالات معنوي قبل از شهادت
راوی : زهرا آغشته مقدم
متن کامل خاطره
در روزهای آخر عمر حاج حسین بود که دوستان و اقوام و آشنایان به دیدنش می آمدند و من به ایشان گفتم که یک مقداری از دید و بازدید اقوام و دوستان کم کنیم . ایشان در جواب فرمودند : در این لحظات آخر می توانم چهره نورانی بسیجی هارا زیارت کنم .
لحظه و نحوه شهادت
راوی : زهرا آغشته مقدم
متن کامل خاطره
حاج حسین محمدیان در بیشتر عملیات ها شرکت می کردند و بارها به سختی مجروح می شد و طراوت و شادابی خودش را از دست نمی داد و خیلی دوست داشت به خط مقدم برود و شهید شود ولی این نعمت الهی نصیب نشد تا بالاخره بعد از پایان جنگ، بر اثر بمبهای شیمیایی که از آن زمان یادگار داشته بود در سال 1371 به درجه رفیع شهادت نائل گشت . ((روحش شاد))
لحظه و نحوه شهادت
موضوع : لحظه و نحوه شهادت
راوی : حسین جهانی
متن کامل خاطره
یکی از مهمترین جراحتهایی که بر بدن ایشان مانده بود در جریان عملیات خیبر بود که شیمیایی شدند و در عملیات خیبر یا در عملیات کربلای 5 یا 1 بود که شدیدا مجروح شدند یعنی عملیاتی نبود که ایشان اثری بر روی بدن خویش نداشته باشد و در سال 70 بر اثر صدمات شیمیایی دیار حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه اش دست یافت . (( روحش شاد باد ))
خاطرات بعد از مجروحیت
موضوع : خاطرات بعد از مجروحيت
راوی
متن کامل خاطره
حاج حسین محمدیان طی شرکت در عملیات های مختلف شیمیایی شده بود تا اتمام جنگ بیماری ایشان مشهود نبود . بتدریج بیماری بصورت پیدایش غددی در پشت ظاهر شد . 2 مرتبه عمل جراحی بروی غدد انجام دادند ولی بهبود حاصل نشد . بیماری وی یکسال طول کشید تا بالاخره در سال 70 منجر به شهادت ایشان شد .
خاطرات بعد از مجروحیت
موضوع : خاطرات بعد از مجروحيت
راوی : محمود تقدسی
متن کامل خاطره
حاج حسین به محمدیان در عملیات خیبر شیمیایی شد تا آخر جنگ در جبهه ها نبرد می کرد و چون نیازی در خط نبود ایشان به پشت جبهه منتقل شدند همیشه دستشان را به گریبان خویش داشت و چندین بار عمل کرده بود و حالات ضعف به و او دست می داد که روی پا نمی توانست بایستد ولی از خود صبر و استقامت نشان می داد و ناراحتی خود را بروز نمی داد و حتی بارها مشاهده کردم که به صورت درازکش نمازش را می خواند .
خاطرات نحوه مجروحیت
موضوع : خاطرات نحوه مجروحيت
راوی : علی اصغر جهانی
متن کامل خاطره
در عملیات مهران بود که حاج حسین مجروح شده بودند، ترکش زیادی خورده بود و از تمام قسمتهای بدنش خون می آمد . و من با آقای آهنی بودم و دیدم ایشان با همان جراحتی که داشت نمی توانست راه برود . دستش را بر روی بدنه ماشین گذاشت و تکیه کرد خون یک قسمت از لباسش را گرفته بود . به جهت اینکه از بیمارستان آمده و شیمیایی هم شده بود و در عملیات کربلای 5 باز مجدداً ایشان شیمیایی و مجروح شدند و این شیمیایی منجر به شهادت ایشان شد .
==خاطرات نحوه مجروحیت==
* موضوع : خاطرات نحوه مجروحيتحالات معنوی قبل از شهادت
در روزهای آخر عمر حاج حسین بود که دوستان و اقوام و آشنایان به دیدنش می آمدند و من به ایشان گفتم که یک مقداری از دید و بازدید اقوام و دوستان کم کنیم. ایشان در جواب فرمودند: در این لحظات آخر می توانم چهره نورانی [[بسیجی]] ها را زیارت کنم. راوی علی قرضی: زهرا آغشته مقدم
متن کامل خاطره* موضوع: لحظه و نحوه شهادت
حاج حسین محمدیان در بیشتر عملیات ها شرکت می کردند و بارها به سختی مجروح می شد و طراوت و شادابی خودش را از دست نمی داد و خیلی دوست داشت به خط مقدم برود و [[شهید]] شود ولی این نعمت الهی نصیب نشد تا بالاخره بعد از پایان جنگ، بر اثر بمبهای شیمیایی که از آن زمان یادگار داشته بود در سال 1371 به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گشت. راوی : زهرا آغشته مقدم
در عملیات کربلای یک گروهان راه را در کانالهای قلاویزان گم کرده بود . هر چه تلاش کردیم راه را پیدا نکردیم صبح زود حرکت کردیم و رفتیم حاجی را پیدا کردیم - با نیروها پایین رفته و در قلاویزان درگیر شده بودند ، خیلی از بچه ها مثل بابوریان و آقای کفش کنان مجروح شده بودند . ما به خود حاجی که رسیدیم ، دیدیم حاجی دستانش پر خون است و یک ترکش هم بکمرش خورده بود . چشمهایش بخاطر یبدار خوابی قرمز بود . وقتی من را دید گفت * موضوع: علی آمدی ، جلو برو که اگر دیر برسی ، عراقی های دیگر می آیند . ما رفتیم دیدیم که عراقیها نزدیک بچه ها رسیده اند و نارنجک به سمت نیروها پرتاب می کنند . تا گروهان ما وارد یک مقدار درگیری شدید شد عراقیها خودشان را عقب کشیدند . بچه های 25 کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی از طرف دیگر رسیدند . حاجی آمد و گفت : فرمانده شما کجاست ؟ من سریع دنبال حاجی قالی باف رفتم . ایشان آمدند و صحبت کردند و جلو رفتند . لحظه و توانستند قلاویزان را در عرض 2/5 ساعت بگیریم .نحوه شهادت
ابتکار یکی از مهمترین جراحتهایی که بر بدن ایشان مانده بود در جریان عملیات خیبر بود که شیمیایی شدند و طرحهای نظامیدر عملیات خیبر یا در عملیات [[کربلای 5]] یا 1 بود که شدیدا مجروح شدند یعنی عملیاتی نبود که ایشان اثری بر روی بدن خویش نداشته باشد و در سال 70 بر اثر صدمات شیمیایی دیار حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه اش دست یافت. راوی : حسین جهانی
*موضوع : ابتکار و طرحهاي نظاميخاطرات بعد از مجروحیت
حاج حسین محمدیان طی شرکت در عملیات های مختلف شیمیایی شده بود تا اتمام جنگ بیماری ایشان مشهود نبود. بتدریج بیماری بصورت پیدایش غددی در پشت ظاهر شد. 2 مرتبه عمل جراحی بروی غدد انجام دادند ولی بهبود حاصل نشد. بیماری وی یکسال طول کشید تا بالاخره در سال 70 منجر به [[شهادت]] ایشان شد. راوی : حسین نادهیجهانی
متن کامل خاطره* موضوع: خاطرات بعد از مجروحیت
حاج حسین به محمدیان در [[عملیات خیبر]] شیمیایی شد تا آخر جنگ در جبهه ها نبرد می کرد و چون نیازی در خط نبود ایشان به پشت جبهه منتقل شدند همیشه دستشان را به گریبان خویش داشت و چندین بار عمل کرده بود و حالات ضعف به و او دست می داد که روی پا نمی توانست بایستد ولی از خود صبر و استقامت نشان می داد و ناراحتی خود را بروز نمی داد و حتی بارها مشاهده کردم که به صورت درازکش نمازش را می خواند. راوی : محمود تقدسی
در عملیات والفجر 8 بود می خواستیم شبانه از عرض رودخانه اروند رود عبور بکنیم و به نقاط از قبل تعیین شده برسیم قبل از ورود به آب از چکمه های لاستیکی استفاده کردیم . گردان ما با همفکری حاج حسین تصمیم گرفت، بدون چکمه های لاستیکی از آب عبور کند . فایده این کار هم این بود که بند چکمه های سربازی خودمان را محکم بستیم و به آب زدیم با سرعت از عرض رود گذشتیم وقتی به طرف دیگر رود رسیدیم، بچه های گردان های دیگر را دیدم که در آن موقعیت خطرناک نشسته بودند و چکمه های لاستیکی را از پا خارج کرده، آب آن را خالی می کردند . این حرکت بچه ها در موقعیت بحرانی بسیار خطر آفرین بود که حاج حسین محمدیان با ابتکار خود از این اتلاف وقت جلوگیری کرد . ما جزء اولین نفراتی بودیم که به جاده تدارکاتی عراق رسیدیم . وقتی حاجی * موضوع را از طریق بی سیم به اطلاع فرماندهان رسانده آنها باور نمی کردند و می گفتند دست بزن ببین واقعا به جاده رسیده اید . سرعت عمل ما در انتقال و پیشروی باور نکردنی بود .: خاطرات نحوه مجروحیت
عشق در عملیات مهران بود که حاج حسین مجروح شده بودند، [[ترکش]] زیادی خورده بود و از تمام قسمتهای بدنش خون می آمد. و من با آقای آهنی بودم و دیدم ایشان با همان جراحتی که داشت نمی توانست راه برود. دستش را بر روی بدنه ماشین گذاشت و تکیه کرد خون یک قسمت از لباسش را گرفته بود. به جهادجهت اینکه از بیمارستان آمده و شیمیایی هم شده بود و در عملیات [[کربلای 5]] باز مجدداً ایشان شیمیایی و مجروح شدند و این شیمیایی منجر به [[شهادت]] ایشان شد. راوی : علی اصغر جهانی
* موضوع : عشق به جهادخاطرات نحوه مجروحیت
در [[عملیات کربلای 1]] گروهان راه را در کانالهای قلاویزان گم کرده بود. هر چه تلاش کردیم راه را پیدا نکردیم صبح زود حرکت کردیم و رفتیم حاجی را پیدا کردیم - با نیروها پایین رفته و در قلاویزان درگیر شده بودند، خیلی از بچه ها مثل بابوریان و آقای کفش کنان مجروح شده بودند. ما به خود حاجی که رسیدیم، دیدیم حاجی دستانش پر خون است و یک [[ترکش]] هم بکمرش خورده بود. چشمهایش بخاطر یبدار خوابی قرمز بود. وقتی من را دید گفت: علی آمدی، جلو برو که اگر دیر برسی، [[عراق]]ی های دیگر می آیند. ما رفتیم دیدیم که [[عراقی]]ها نزدیک بچه ها رسیده اند و [[نارنجک]] به سمت نیروها پرتاب می کنند. تا گروهان ما وارد یک مقدار درگیری شدید شد عراقیها خودشان را عقب کشیدند. بچه های [[25 کربلا]] به فرماندهی مرتضی قربانی از طرف دیگر رسیدند. حاجی آمد و گفت: فرمانده شما کجاست؟ من سریع دنبال حاجی قالی باف رفتم. ایشان آمدند و صحبت کردند و جلو رفتند. و توانستند قلاویزان را در عرض 2/5 ساعت بگیریم. راویعلی قرضی
متن کامل خاطره* موضوع: ابتکار و طرحهای نظامی
در عملیات[[ والفجر 8]] بود می خواستیم شبانه از عرض رودخانه اروند رود عبور بکنیم و به نقاط از قبل تعیین شده برسیم قبل از ورود به آب از چکمه های لاستیکی استفاده کردیم. گردان ما با همفکری حاج حسین تصمیم گرفت، بدون چکمه های لاستیکی از آب عبور کند. فایده این کار هم این بود که بند چکمه های سربازی خودمان را محکم بستیم و به آب زدیم با سرعت از عرض رود گذشتیم وقتی به طرف دیگر رود رسیدیم، بچه های گردان های دیگر را دیدم که در آن موقعیت خطرناک نشسته بودند و چکمه های لاستیکی را از پا خارج کرده، آب آن را خالی می کردند. این حرکت بچه ها در موقعیت بحرانی بسیار خطر آفرین بود که حاج حسین محمدیان با ابتکار خود از این اتلاف وقت جلوگیری کرد. ما جزء اولین نفراتی بودیم که به جاده تدارکاتی [[عراق]] رسیدیم. وقتی حاجی موضوع را از طریق بی سیم به اطلاع فرماندهان رسانده آنها باور نمی کردند و می گفتند دست بزن ببین واقعا به جاده رسیده اید. سرعت عمل ما در انتقال و پیشروی باور نکردنی بود. راوی : حسین نادهی
یکی از دوستانش تعریف می کرد او را سوار ماشین کردم تا * موضوع: عشق به ترمینال برساند که از آنجا عازم جبهه شدم در بین راه سعی کردم او را از رفتن منصرف کنم لذا با یاد آوری مسئولیتهایش در قبال خانواده تزلزلی در وی ایجاد کردم . لحظه ای درنگ کردم و سپس گفت ماشین را نگهدار می خواهم بقیه راه را پیاده بروم چون شما نزدیک بود من را از رفتن به جبهه باز دارم .جهاد
منبع سایت: یکی از دوستانش تعریف می کرد او را سوار ماشین کردم تا به ترمینال برساند که از آنجا عازم جبهه شدم در بین راه سعی کردم او را از رفتن منصرف کنم لذا با یاد آوری مسئولیتهایش در قبال خانواده تزلزلی در وی ایجاد کردم. لحظه ای درنگ کردم و سپس گفت ماشین را نگهدار می خواهم بقیه راه را پیاده بروم چون شما نزدیک بود من را از رفتن به جبهه باز دارد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 18840سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیبپیشفرض:حسین محمدیانی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان سبزوار]]