یک شب خواب دیدم که دنبال گله ی گوسفند هستم و گوسفندها را برای چرا به بیابان برده ام وقتی به روستا برگشتم دیدم دوست و همرزم پسرم محمد که اسمش قلی زاده بود آمده گفتم: از منطقه چه خبر؟ گفت: یک خوش خبری برایت دارم و آن این است که آقای محمدی پسرت محمد در جبهه شهید شده است گفتم من مرگ خود را جلوی چشمم دارم ولی مرگ این جوان نه. بعد گریه کردم و از خواب بیدار شدم تا این که بعد چند روز خبر شهادتش را برایم آوردند.
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18675سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض:محمد محمدی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]][[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]