{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = ایوب مرتضوی
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[بیرجند]]
|شهادت = [[1361/04/23]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[شماره2بیرجند]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل = دانش آموز
|خانواده = نام پدر:عباسعلی
}}
کد شهید: 6127924 تاریخ تولد :
نام : ایوب محل تولد : بیرجند
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : شماره2بیرجند
==زندگی نامه==ايوب مرتضوي فرزند عباسعلي در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستاي حسن آباد شهرستان بيرجند ديده به جهان گشود وي اولين فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن از اسم پيامبر ايوب نهادند، دوران خردسالي را در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشين جنوب شرقي ايران سپري کرد، و با تلخيها و شيرينيهاي روستا دست و پنجه نرم کرد و سخت کوش دوران ابتدائي را در همان زادگاه خود گذراند و سپس همراه پدر و مادرش به شهرستان بيرجند عزيمت نمود. دوران تحصيل را در راهنمايي [[شهيد نواب صفوي ]] (اسم کنوني) به اتمام رسانيد و شروع اين دوره تحصيلي او مصادف با حرکت انقلاب اسلامي بود، وي در تمامي راهپيمائيهايي که در سطح شهر بر پا ميشد شرکت ميجست و فعاليت ميکرد، با پيروزي انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحميلي [[عراق ]] به ايران وارد صحنههاي نبرد ميشود و در عمليات رمضان در منطقه [[شلمچه ]] در تاريخ 23/4/1361 در حالي که آرپيجي زن گردان [[شهيد رجايي ]] از [[تيپ 21 امام رضا (ع)]] خراسان بود به مقام [[شهادت ]] نائل ميآيد و پيکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان [[حضرت زهرا(س) ]] ميباشد سپس پيکر پاکش به شهرستان بيرجند منتقل و با حضور مردم [[شهيد ]] پرور تشييع و به خاک سپرده شد روحش شاد باد.==خاطرات== خبر شهادت * موضوع خبر شهادت یکروز که در مشهد بودم به پای ضریح امام رضا (ع) رفتم و عاجزانه از او خواستم که از فرزندم برایم خبری بیاورند تا نگرانی ما کمتر شود وقتی که بیرجند آمدم از سر کوچه که درب خانه ای حجله گذاشته شده و چراغی روشن است وقتی به نزدیک دیدم که آن خانه خودمان است و عکس ایوب داخل حجله است متوجه شدم که ایوب [[شهید]] شده است و بسیار خوشحال شدم چون امام رضا جواب من را داده بود. راوی زهرا چاهیمتن کامل خاطره* موضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي برادرم ایوب مرتضوی هر دفعه که به جبهه می رفت از مساعده جبهه برای رسیدگی به وضع خود استفاده نمی کرد و یک روز با همان مبلغ ناچیز تعدادی فانوس خرید و برای کمک به جبهه اهدا کرد. راوی فاطمه مرتضوی * موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين یک روز فرزندم ایوب مرتضوی در تظاهرات به همراه مردم به دفتر منافقین و ضد انقلاب که در مقابل مسجد حائری بود حمله می کنند و آنرا به آتش می کشند. راوی صغری جامی * موضوع امر به معروف و نهي از منکر
یکروز که در مشهد بودم به پای ضریح امام رضا ( ع ) رفتم و عاجزانه برادرم ایوب مرتضوی بعد از او خواستم انقلاب هم با منافقین سخت برخوردی کرد تا آنجا که از فرزندم برایم خبری بیاورند روزی چند تا نگرانی ما کمتر شود وقتی که بیرجند آمدم از سر کوچه فرزندان منافقین که درب خانه ای حجله گذاشته شده و چراغی روشن است وقتی پدرشان در زندان بودند به نزدیک دیدم خاطر این که آن خانه خودمان است عکس مسئولین را از دیوار پاره می کردند با آنها درگیر شد و عکس ایوب داخل حجله است متوجه شدم به آنان گوشزد کرد که ایوب شهید شده است اگر دوباره عملشان را تکرار کنند با آنها برخورد جدی تر خواهد کرد و بسیار خوشحال شدم چون امام رضا جواب من آنها نیز با برخورد مرتضوی دوباره کارهایشان را داده بود تکرار نکردند. پشتیبانی نیرو مالی و فرهنگیموضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگيراوی فاطمه یعقوب مرتضویمتن کامل خاطره
برادرم ایوب مرتضوی هر دفعه که به جبهه می رفت از مساعده جبهه برای رسیدگی به وضع خود استفاده نمی کرد و یک روز با همان مبلغ ناچیز تعدادی فانوس خرید و برای کمک به جبهه اهدا کرد. مبارزه با ضد انقلاب و منافقین* موضوع مبارزه با ضد انقلاب خواب و منافقينراوی صغری جامیمتن کامل خاطرهروياي ديگران درمورد شهيد
یک روز فرزندم ایوب مرتضوی در تظاهرات به همراه مردم به دفتر منافقین خواهر زاده ام برایم تعریف می کرد و ضد انقلاب که در مقابل مسجد حائری بود حمله می کنند گفت: من در مشهد خواب دیدم که ایوب آمده است و آنرا شما به آتش او می کشند امر به معروف گفتید: ایوب جان تو کجا بودی که تا بحال نیامدی؟ تو اینقدر بی محبت نبودی که بی خبر بروی و نهی ما را تنها بگذاری. او گفت: من در دانشگاه درس می خواندم به من اجازه مرخصی نمی دادند که جهت دیدن شما بیایم. بعد از منکرموضوع امر این که خواب را برایم تعریف کرد و من به معروف بیرجند آمدم متوجه شدم که جنازه ایوب پیدا شده و نهي از منکرمی خواهند او را تشیع کند. راوی یعقوب مرتضویمتن کامل خاطرهزهرا چاهی
برادرم ایوب مرتضوی بعد از انقلاب هم با منافقین سخت برخوردی کرد تا آنجا که روزی چند تا از فرزندان منافقین که پدرشان در زندان بودند به خاطر این که عکس مسئولین را از دیوار پاره می کردند با آنها درگیر شد و به آنان گوشزد کرد که اگر دوباره عملشان را تکرار کنند با آنها برخورد جدی تر خواهد کرد و آنها نیز با برخورد مرتضوی دوباره کارهایشان را تکرار نکردند خواب و رویای دیگران درمورد شهید* موضوع خواب و روياي همت در رفع مشکل ديگران درمورد شهيدراوی زهرا چاهیمتن کامل خاطره
خواهر زاده ام برایم تعریف می کرد و می گفت : من در مشهد خواب دیدم زمانی که فرزندم ایوب آمده است مرتضوی در دوره راهنمایی بود در مواقع تعطیلی از خانه بیرون می رفت دیر وقت خسته و شما کوفته به خانه آمد و هر چه از او سؤال می گفتید : ایوب جان تو کردیم که کجا بودی که تا بحال نیامدی ؟ تو اینقدر بی محبت نبودی که بی خبر بروی و چکار کردی به ما را تنها بگذاری . او چیزی نمی گفت : من در دانشگاه درس می خواندم به من اجازه مرخصی نمی دادند که جهت دیدن شما بیایم . بعد از این که خواب را برایم تعریف کرد و من به بیرجند آمدم تا اینکه بعداً متوجه شدم شدیم که جنازه ایوب پیدا شده او و می خواهند او را تشیع کند . همت دوستانش در رفع مشکل دیگرانموضوع همت ساختن نمازخانه مدرسه در رفع مشکل ديگرانکار بنایی کمک کرده اند. راوی زهرا چاهیمتن کامل خاطره
زمانی که فرزندم ایوب مرتضوی در دوره راهنمایی بود در مواقع تعطیلی از خانه بیرون می رفت دیر وقت خسته و کوفته به خانه آمد و هر چه از او سؤال می کردیم که کجا بودی و چکار کردی به ما چیزی نمی گفت : تا اینکه بعداً متوجه شدیم که او و دوستانش در ساختن نمازخانه مدرسه در کار بنایی کمک کرده اند بدون موضوع* موضوع بدون موضوعراوی زهرا چاهیمتن کامل خاطره
امام رضا(ع) جواب داد سالها در کنار خانواده منتظر ایوب مرتضوی فرزند عباسعلی بودیم. هر کس در تاریخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستای حسن آباد شهرستان بیرجند دیده خانه ما را می کوبید به جهان گشود وی اولین فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن میان فرزندم از اسم پیامبر ایوب نهادند، دوران خردسالی را جا بر می خاستم ولی او نبود، صدایش در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشین جنوب شرقی ایران جای جای خانه به گوشم می رسید، روزها سپری کرد، شد قریب 5 سال انتظار و با تلخیها صبر و شیرینیهای روستا دست بی قراری مرا ناتوان کرده بود. فرزندی که مهربان و پنجه نرم کرد صفای دل او بر دل همه نشسته بود در جمع ما نبود به همین جهت به مشهد رفتم و سخت کوش دوران ابتدائی را در همان زادگاه خود گذراند کنار ضریح پاک و سپس همراه پدر و مادرش با صفای هشتیم امام شیعیان جهان دست به شهرستان بیرجند عزیمت نمود. دوران تحصیل دعا شدم، گریه بسیار کردم حضرت را در راهنمایی شهید نواب صفوی به مادرشان [[فاطمه زهرا (اسم کنونیس) ]] قسم دادم، از ایشان درخواست کردم خبری از فرزندم به اتمام رسانید و شروع این دوره تحصیلی او مصادف با حرکت انقلاب اسلامی بود، وی در تمامی راهپیمائیهایی من برسانند بعد از مراسم زیارت رفته رفته عازم شهر بیرجند شدم. وقتی که در سطح شهر بر پا میشد شرکت میجست و فعالیت میکرد، با پیروزی انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق تاکسی مرا اوّل کوچه منزلمان پیاده کرد، از دور چشم به ایران وارد صحنههای نبرد میشود چراغها و در عملیات رمضان در منطقه شلمچه در تاریخ 23/4/1361 در حالی پرچمهایی که اطراف خانه زده شده بود افتاد، کمی جلوتر آمدم، باورم نمی شد که آرپیجی زن گردان شهید رجایی از تیپ 21 امام رضا (ع)خراسان بود به مقام شهادت نائل میآید جواب مرا داده باشد. و دیدم حجله و چراغهای روشن و پرچم همه به سبب این است که پیکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان حضرت زهراپاک فرزند مرا آورده اند و اینچنین [[امام رضا (سع) میباشد سپس پیکر پاکش به شهرستان بیرجند منتقل و با حضور مردم شهید پرور تشییع و به خاک سپرده شد روحش شاد باد]] جواب مرا داد.راوی زهرا چاهی بدون موضوع* موضوع بدون موضوعراوی زهرا چاهیمتن کامل خاطرهپشتيباني نيرو مالي و فرهنگي
امام رضا(ع) جواب داد سالها فانوس در کنار خانواده منتظر ایوب بودیم. هر کس جبهه های جنگ در خانه ما را می کوبید به میان فرزندم سنگرهای انفرادی و اجتماعی بیشتر اوقات از جا بر می خاستم ولی او نبود، صدایش در جای جای خانه به گوشم می رسید، روزها سپری شد قریب 5 سال انتظار وسایل و صبر امکانات کنونی استفاده نمی شد، بلکه از امکانات جزئی مانند چراغ فانوس و بی قراری مرا ناتوان کرده بود. فرزندی که مهربان چراغ قوه و شمع و صفای دل او بر دل همه نشسته بود … برای روشنایی استفاده می کردند برادرن در جمع ما نبود به همین جهت راستا وقتی از جبهه جنگ به مشهد رفتم و در کنار ضریح پاک و مرخصی آمد با صفای هشتیم امام شیعیان جهان دست به دعا شدم، گریة بسیار کردم حضرت را به مادرشان فاطمة زهرا (س) قسم دادم، از ایشان درخواست کردم خبری از فرزندم به من برسانند بعد از مراسم زیارت رفته رفته عازم شهر بیرجند شدم. وقتی مقدار پولی که تاکسی مرا اوّل کوچة منزلمان پیاده کرد، از دور چشم به چراغها و پرچمهایی که اطراف خانه زده شده عنوان مساعده دریافت کرده بود افتاد، کمی جلوتر آمدم، باورم نمی شد که امام رضا (ع) جواب مرا داده باشد. چند عدد فانوس خرید و دیدم حجله و چراغهای روشن و پرچم همه به سبب این است که پیکر پاک فرزند مرا آورده اند و اینچنین امام رضا (ع) جواب مرا دادجبهه رزمندگان هدیه برد. پشتیبانی نیرو مالی و فرهنگیموضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگيراوی زهرا چاهیمتن کامل خاطره
فانوس در جبهه های جنگ در سنگرهای انفرادی و اجتماعی بیشتر اوقات از وسایل و امکانات کنونی استفاده نمی شد، بلکه از امکانات جزئی مانند چراغ فانوس و چراغ قوه و شمع و … برای روشنایی استفاده می کردند برادرن در همین راستا وقتی از جبهه جنگ به مرخصی آمد با مقدار پولی که به عنوان مساعده دریافت کرده بود چند عدد فانوس خرید و به جبهه رزمندگان هدیه برد. بدون موضوع* موضوع بدون موضوعراوی زهرا چاهیمتن کامل خاطره
مادر بخوان اکنون از درگاه خداوند متعال پیروزی کلیة کلیه رزمندگان اسلام را خواهانم ان شاء الله با فتح [[کربلا ]] رزمندگان اسلام حماسة حماسه دیگری خواهند آفرید، و هر روز خون جوانان از جان گذشته در سرزمین گرم خوزستان می ریزد. اکنون خوزستان [[کربلای ]] [[ایران ]] است. اکنون معجرات فراوانی را به چشم خود می بینیم. من در [[خرمشهر ]] شهر خون، شهری که مردم آن مظلومانه به دست صدامیان به [[شهادت ]] رسیدند. کودکان در خون خود غلطیدند. تمام خانه های مردم بی دفاع ویرانشدویران شد. حضور دارم این وحشیها (صدامیان) به حیوانات هم رحم نکردند از قوم مغول هم بدترند و هر چه بگویم کم است .راوی زهرا چاهیمنبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19079سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: ایوب مرتضوی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]][[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]