کد شهید: 6417178 تاریخ تولد : نام : بهبود محل تولد : مشهد نام خانوادگی : قربانی نژاد محل تولد : مشهد تاریخ شهادت : 1364/02/01نام پدر : مکان شهادت تحصیلات : نامشخص
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر
گلزار :
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی
متن کامل خاطره
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر ==خاطرات== * موضوع: خواب و رویای دیگران درمورد شهید یک شب نزدیکىهاى نزدیکى هاى صبح بودکه خواهر [[شهید حسین پور ]] گریه کنان وارد شد و گفت: شما چرا وصیت نامه شهیدان را نمىخوانیدنمى خوانید. اصلاً فکر نمىکردیم نمى کردیم که این جوان وصیت نامه داشته باشد. گفتم: چه شد؟ گفت: خواب دیدم که حضرت ابوالفضل سوار مرکب سپیدى هستند و پسر شما هم در رکاب حضرت است. رفتم جلو گفتم چى شده مگه؟ دیدم حضرت ابوالفضل گریه مىکندمى کند. گفتم: یا ابوالفضل شما براى چى گریه مىکنى مى کنى براى پدر و مادرش یا براى خواهرانش تا اسم خواهرش را آوردم حضرت گریهاش گریه اش بیشتر شد. دیدم که بهبود گفت: برو به مادرم بگو که وصیت نامه را بخواند. همانجا دامادمان سریع رفت [[سپاه ]] و پرسید که او وصیت نامه دارد گفتند: که آرى یک هفته پیش به ما داد و گفته: که دم دست باشد یک هفته دیگر نیاز مىشود مى شود بعد از پنج ماه نیز برادر حسین پور شهید شد که خواهرش گفت آن موقع به شما نگفتم برادرم محمد پشت سر حضرت ابوالفضل رفت.ناظر و شاهد بودن شهید برامور* موضوع : ناظر و شاهد بودن شهيد شهید برامورراوی متن کامل خاطرهیک روز در خانه دراز کشیده بودم. یک دفعه بیدار شدم و گفتم: که بهبود را در خواب دیدم. او گفت: چرا نشسته اید و شمس (همسر شهید) را تنها گذاشته اید. مادرش رفته چناران که طلبشان را از کسى بگیرد و او تنها در خانه است. و گریه مى کند و چرا او را به خانه نمى آورید. دامادهایمان مى روند مىبینند که همان موضوعى که من خواب دیده ام اتفاق افتاده است.
یک روز در خانه دراز کشیده بودم. یک دفعه بیدار شدم و گفتم<ref>سایت یاران رضا</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: که بهبود را در خواب دیدم. او گفتقربانی نژاد}}[[رده: چرا نشستهاید و شمس »همسر شهید« را تنها گذاشتهاید. مادرش رفته چناران که طلبشان را از کسى بگیرد و او تنها در خانه است. و گریه مىکند و چرا او را به خانه نمىآورید. دامادهایمان مىروند مىبینند که همان موضوعى که من خواب دیدهام اتفاق افتاده است.شهدا]]منبع سایت[[رده: httpشهدای دفاع مقدس]][[رده://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16661شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]