ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید غلامرضا مردانی

۶۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۸
برادرم سال 59 با شروع جنگ تحمیلی به استخدام سپاه تهران درآمد و عید نوروز در جبهه بازی دراز بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه پا به شدت مجروح گردید و از آنجا به پشت جبهه منتقل شده و به مدت ده روز در کرمانشاه و همدان و تهران بستری گردید . وی به علت روحیه قوی که داشت هیچ خبری به ما نداد . وقتی به خانه ما آمد دو عصا زیر بغل داشت اما خودش بدون کمک وارد خانه شد و این بدون خبر یا مقدمه چینی بود . در شجاعتش همین بس که خودش باند و پانسمان پایش را عوض می کرد و اما پس از مدتی بهتر شده و با یک عصا به راه افتاد . آنزمان (سال 60) دوران خرابکاری منافقین بنی صدر بود که با حمایت و یا مخالفت شدید عده ای توأم بود . روزی وی با پای مجروح به دبستان شهید کلاهدوز که من معلم آنجا بودم آمد . عده ای از معلمین با تندی از بنی صدر حمایت می کردند و با من و برادرم که از مخالفین وی بودیم، به شدت جدال می نمودند . بحث ما تا آنجا داغ شد که شهید گفت : من با همین کلت خودم بنی صدر را می کشم . او مخالف انقلاب اسلامی و حامی منافقین است !
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19110%2019110 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==
۱۵۳
ویرایش