ویرایش‌ها

شهید علیرضا مزدور

۷۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۵
روزیکه قرار بود عملیاتى داشته باشیم و با اشرار درگیر شویم وارد جایى شدیم که درختان میوه داشت و بچه ‏ها شروع به کندن کردند چون به ما گفته بودند دو سه ساعتى باید کمین بزنیم و جیره غذایى هم نداشتیم به همین دلیل مجبور بودیم که از آن میوه‏ ها استفاده کنیم در حین کندن میوه بودم که آقاى مزدور که از شوخ طبعى خاصى برخوردار بود به من گفت بخور بخور که شکم گرسنه [[شهید ]] نشویم .
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
همان شبى که على به [[شهادت ]] رسید خواب دیدم جمعیت زیادى به منزلمان آمده‏اند و جنازه‏اى در دست دارند و اجازه نمى‏دادند که من روى جنازه را ببینم صبح که از خواب بیدار شدم به بچه‏ ها گفتم پدرتان یا زخمى شده و یا به هشادت رسیده است و بچه ‏ها گفتند : نخیر همچنین چیزى نمى‏شود من هم خوابم را برایشان تعریف کردم و دقیقاً همان شب ساعت 11 خبر شهادتش را آوردند .
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19176%2019176 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==
۱۵۳
ویرایش