{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = رمصانعلی یزدانی |تصویر =|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[بجنورد]]|شهادت = [[1367/05/01]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =[[انصارالحسین]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها =[[رزمنده]]|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات =|تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر:علی اکبر}}
کد شهید :6721254
عنوان عشق شهادت موضوع عشق شهادت==خاطرات==
آخرین دفعه که به مرخصی آمده بود کمی مریض احوال بود . وقتی دیدم حالش خوب نیست او را به بیمارستان بردیم و وقتی از بیمارستان به منزل آوردیمش ، به بچه ها گفت: دست و پایش را حنا بزنند و گفته بود که این سری که به جبهه بروم دیگه برنمی گردم و شهید می شوم و همانطور هم شد.* موضوع عشق شهادت
آخرین دفعه که به مرخصی آمده بود کمی مریض احوال بود . وقتی دیدم حالش خوب نیست او را به بیمارستان بردیم و وقتی از بیمارستان به منزل آوردیمش، به بچه ها گفت: دست و پایش را حنا بزنند و گفته بود که این سری که به [[جبهه]] بروم دیگه برنمی گردم و [[شهید]] می شوم و همانطور هم شد.
عنوان : نیکوکاری
موضوع : نيکوکاري
* موضوع: نيکوکاري
در دوران خدمت یکدفعه که ایشان به مرخصی آمده بود از من خواست که همراه وی به تفریح برویم و من نیز پیشنهاد ایشان را نیز قبول کردم و با خودم فکر کردم که حتماً برای تفریح به بابا امان می خواهد برود . برای همین دوربینم را برداشتم تا عکس بگیرم . بعد از مدتی به بیمارستان ارتش رسیدیم و آنجا به عیادت بیماران و مجروحین جنگی رفتیم و با خودم گفتم : حتماً بعد از ای نجا به تفریح می رویم که بعد فهمیدم که تفریح او عیادت از مجروحین جنگی و بیماران بوده است .
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22108سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: رمصانعلی یزدانی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]