درسال 60 که من به جبهه اعزام شدم و وقتی از جبهه برگشتم برادرم علی یغمایی هم آمده بود من گفتم دو روزه آمدم و باید برگردم منطقه و در عملیات فتح المبین که قرار بود انجام شود من باید شرکت کنم ایشان هم به من گفت می روی زودتر برگرد یک نوبت من رفتم یک نوبت مهدی رفته و یک نوب هم شما و حالا دوباره نوبت من است دیگر ایشان ما را متقاعد کرد و خودشان رفتند و مادر کنار خانواده بودیم ایشان وقتی به منطقه رفته بود و آموزش تخریب را کامل دیده بود بعد از عملیات که برگشت گفتم حالا نوبت ما است ایشان گفت من حرفی ندارم ولی یک چیزی بگویم اگر قانع نشدی من می روم و نه شما گفت برای من پول زیادی خرج کردند مهمات زیادی مصرف کردند که من تخریب را به صورت کامل آموزش ببینم و من نسبت به این آموزشی که دیده ام مدیون هستم ولی شما دوره آموزشی که رفتی بعدش رفتی جبهه ولی من چون آموزش تخصصی دیدم نسبت به این دوره ای که دیده ام مدیون هستم آیا شما به خودت اجازه می دهی این حق را نادیده بگیری و شما بروی خلاصه ما را این طوری متقاعد کرد و عازم جبهه شد.
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22198سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==