ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید غلامحسن یوسفی

۱۶ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۲
شب اولی که غلامحسن به مرخصی آمده بود به جهت خواندن [[نماز ]] به اتاق دیگر رفت. پس از مدتی من رفتم و دیدم که دارد [[قرآن ]] می خواند، گریه می کند. پرسیدم: چرا گریه می کنی؟ گفت: بعداً علتش را به شما می گویم. هنگام خواب از او پرسیدم: خوب چرا گریه می کردی؟ گفت: من [[شهید ]] می شوم و وصیت نامه ای نوشته ام که آن را در لای قرآن گذاشته ام. وقتی شهید شدم تو وصیت نامه را به پدر بده. به او گفتم: تو که می دانی شهید می شوی پس چرا به جبهه می روی؟ گفت: برای [[شهادت ]] می روم و از تو می خواهم خوشحال باشی و افتخار کنی به این که می خواهی خواهر شهید بشوی.
عنوان پیش بینی شهادت
۶۸۰
ویرایش