محمد تقی خیلی دوست داشت به [[جبهه ]] برود ولی به خاطر برادرش که تازه به [[شهادت ]] رسیده بود به او اجازه نمیدادیم. ولی او ناراحت بود و گریه میکرد به همین خاطر دلمان به رحم آمد و به او اجازه دادیم و ایشان برای گذراندن دوره آموزش راهی شدن یک روز بعد از آن وقتی به [[سپاه ]] رفتیم تا از محمد تقی خبر بگیریم که او را به کجا فرستادند به ما گفتند آموزش به عقب افتاده گفتیم چرا گفتند یکی از اتوبوسهای محل آموزش در راه تصادف کرده و چند نفر هم کشته شدند و من هم به خاطر دلشوره زیادی که داشتم به مقر سپاه رفتم ولی آنها جواب درستی به ما ندادند وقتی به خانه برگشتیم طولی نکشید که از طرف بنیاد [[شهید ]] آمدند و خبر شهادتش را به ما دادند.