ویرایشها
همان شبی که همسرم براتعلی شهید شده بود یکی از فامیل هایمان که همراه ایشان بود ، تعریف می کرد و می گفت : قبل از شروع عملیات بود که به براتعلی گفتم زود بیا برویم عملیات ، الان شروع می شود ، اما ایشان گفتند : چند لحظه صبر کنم تا وصیت نامه ام را بنویسم ، می آیم ، چون می دانم این دفعه شهید می شوم. گفتم : نه ، تو اصلا شهید نمی شوی ، اما ایشان در جواب به من گفت : من خواب دیدم که شهید می شوم.
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:برات علی مقدم کلاته}}