متن کامل خاطره
1-خاطره ای که توسط یکی از همرزمان پدرم شنیدم این بود که شب قبل از عملیات مجروح می شوند در ضمن پدرم امدادگر بودند ، بعد دوستان وهمرزمانش کمکش می کنند و ایشان را سوار آمبولانس می کند و بعد از اصابت گلوله [[خمپاره ]] دشمن به آمبولانس ، پدرم به همراه تعدادی از مجروحین که داخل آمبولانس بودند همه پودر می شوند و به [[شهادت ]] می رسند .
عشق به ائمه اطهار
موضوع عشق به ائمه اطهار
434. حسین مقدسی ایشان خیلی علاقه داشت که دوستان وآشنایان به منزلشان بروند یادم می آید شش ماه قبل از شهادتش من از روستا به بجنورد آمدم ودر آنجا مقداری وسایل مورد نیاز برای منزل تهیه نمودم وزمانی که به ترمینال رفتم ایشان را دیدم واو تعارف کرد که به منزلشان بروم وشب را مهمان آنها باشم .من نیز قبول نکردم اما ایشان خیلی اصرار کرد بعد من گفتم : وسایل خراب می شود و اودرجواب گفت: اگر وسایل خراب شد من خسارت آن را پرداخت می کنم .
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19497سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض:حسین مقدس}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]