علی اصغر همه آرزویش [[شهادت ]] بود و می گفت : من هم می خواهم مثل اینهایی که رفته اند و شهید شده اند [[شهید ]] شوم شما ناراحت نباشید. یک روز به مادرش گفته بود : اگر یک وقتی من شهید شدم شما ببینید درمزینان چند تا شهید آورده اند فکر آنها باشید و شما هم مثل خانواده های آنان صبر پیشه کنید .
عنوان حالات معنوی قبل از شهادت
یک روز همراه پدرم به پاسگاه [[بسیج ]] رفتم تا آموزش نظامی را از نزدیک ببینم نیروها همه آماه بودند در حیاط پایگاه مربی آموزش نظامی می آمد ابتدا حرکات ابتدا آموزشی شروع شد بعد از گذشت مدتی مربی آموزش جهت تقویت بنیه ی دفاعی بدن با حرکات رزمی به بدن آن ها می زد تا بدن آنها آماده شود تا بر اثر ضربه ی غیر منتظره ای که به شکم و پهلوی پدرم خورده بود آسیب دید و وقتی او را به بیمارستان منتقل کردند بر اثر سرگذشت ضربه و جراحت زیاد و خونریزی شدید به شهادت رسید. <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22276سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:مراد علی یوسفی}}