زندگینامه
[[شهید حسین معینیشهيد حسين معيني]] فرزند حسن در تاريخ 1348 هـ.ش به دنيا آمد و تا مقطع سوم راهنمايي به کسب علم پرداخت اما از آنجايکه رابطه عاشق و معشوق رابطهاي جنون آميز است اين مجنون ليلي درس و عشق را رها کرده و در سن 13 سالگي عازم جبههها گرديد وي سه مرحله در مناطق عملياتي حضور پيدا کرد رشادتهاي فراواني از خود به يادها گذاشت او که در عمليات ولفجريم مسئوليت بيسيمچي را به عهده گرفته بود در تاريخ 1362/08/28 هـ.ش در منطقه به ديدار معشوق خود شتافت . پيکر پاک او مدت ده سال مفقود بود و ديده مادر در انتظار و سرانجام اين فراق پايان يافت و ديده ما در استخوانهاي فرزندش روشن گشت .
وصیتنامه
به نام الله پاسدار خون شهيدان [[جنگ]] بر شما مقرر شد و آن مورد اکراه شماست و در بسيار پندهايي که شما آن را کرامت داريد به صورتي که براي شما مفيد و سودمند است و سلام به رهبر کبير انقلاب و [[امام خميني]] رهبر مستضعفان جهان اسلام بر شهيدان گلگون کفن اسلام که با نثار خون پاکشان انقلاب را به اينجا رساندند و از آن به خوبي پاسداري نمودند و سلام بر شما پدر و مادر گراميم که اکنون که عازم جبهههاي نبرد حق عليه باطل باشم . اميدواريم که هيچ ناراحت نباشيد، پدرم، مادر از اينکه در خانه شما را اذيت کردم و براي شما فرزند مفيدي نبودم معذرت ميخواهم هچنين برادران وخواهرم، از اينکه برادر خوبي براي شما نبودم اميدوارم مرا ببخشيد، پدر و مادرم من به [[جبهه]] ميروم تا نداي هل من ناصر ينصروني حسين (ع) را لبيک گويم به دشمن زبون نشان دهم که فرزند دينم و راهش را ادامه خواهم داد اميدوارم در موقع کشته شدنم هيچ ناراحت نباشيد و گريه نکنيد که روح مرا آزرده خواهيد کرد و روح دشمن را شاد خواهيد کرد ضمناً از اينکه موقع رفتن نتوانستم با شما خداحافظي کنم معذرت ميخواهم، دانش آموزان عزيز اميدوارم که شما برادران سنگر هميشگييتان را حفظ نمائيد و از اين راه با دشمن اسلام مبارزه کنيد از هموطنان عزيزم نقاضا ميکنم که راه شهيدان را ادامه دهيد و از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري نکنيد . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا
خاطرات
من خودم میآیم شهدا عزمشان را جزم کردند تا سطر سطر دفتر وجودشان را همین چراغ فروزان فرا راه عاشقان سازند، تا در هر مرحله از زندگی شکوفههایی دوباره پر شاخسار آن دیده و گلی دیگر از گلستان آن بچینند . (خادم الشهدا بهروز فاتحی پور) خواهر شهید میگوید :« حدود نه سال از شهادت برادرم میگذشت و هنوز پیکر ایشان مفقود بود و همه ساله برای ایشان مراسم یاد بود برگزار میشد در سال نهم به لحاظ این که من در مشهد مشغول تحصیل بودم با خود عهد کردم که این بار مرخصی نگیرم و چون شهدا همگی اهداف واحدی داشتند به مزار شهدا رضوی (ع) بروم همان شب در خواب برادرم را دیدم که میگفت : شما چرا زحمت میکشید؟ من خودم میآیم و بعد از یک سال پیکر پاکش را تحویل ما دادند .»
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19473%2019473 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:حسین معینی}}