کد شهید: 6414507 تاریخ تولد : نام : رمضان محل تولد : بیرجندنام خانوادگی : مصطفوی تاریخ شهادت : 1364/12/07نام پدر : حسن مکان شهادت :
تحصیلات نام : نامشخص منطقه رمضان نام خانوادگی : مصطفوی نام پدر : حسن محل تولد : بیرجند تاریخ شهادت : 1364/12/07 تحصیلات : نامشخص شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار
گلزار :
زندگی نامه
شهيد رمضان مصطفوي فرزند حسن در سال 1346 در روستاي خوان متولد. او در دوران کودکي بعلت علاقه به قرآن مجيد به کلاسهاي روخواني قرآن ميرفت. در سن 6 سالگي به همراه ديگر دوستان از جمله شهيد سيد عليرضا حسيني پا به عرصه تعليم و تربيت گذاشت. دوران ابتدايي را در روستاي خوان به پايان رساند و بعلت نبودن مدرسه راهنمايي به مشهد مقدس مهاجرت کرد و نزد برادرانش به تحصيل ادامه داد. او در همان دوره راهنمايي بود که به فعاليت در بسيج پرداخت و ايفاي نقش نمود. با برگزاري کلاس قرآن و جلساتي در مسجد امام حسن (؟؟؟طلاب) و پنجشنبه و جمعه در خانه دين خود را به مکتب و انقلاب ادا مينمود. او علاوه بر درس به ورزش فوتبال و کاراته نيز علاقهمند بود بطوري که برنده دو جام در بازيهاي مختلف بود. در سال آخر دوره راهنمايي به بيرجند آمد و به ادامه تحصيلات دوره دبيرستان و فعاليت در بسيج پرداخت. او با علاقه زيادي که به جبهه داشت به عنوان بسيجي امدادگر در حالي که هنوز 18 بهار از سنش نگذشته بود براي اولين بار عازم جبهه گرديد. وي؟؟؟ويژه شهدا گردان امام علي سازماندهي شد و در عمليات والفجر 9 منطقه عمومي مريوان در تاريخ 7/12/64 در اثر برخورد ترکش به سر و صورت به فيض شهادت نائل آمد. پس از انتقال جنازه اين عزيز به زادگاهش در مزار شهداي روستاي خوان در کنار ديگر همرزمان و گلهاي انقلاب به خاک سپرده شد. روحش شاد
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون شمشير عشق بر سر سنگ مزار ماست ما عاشقيم، شهادت افتخار ماست شهيدان به مسئوليت خود عمل کردهاند و با خون خود اين انقلاب را به پيروزي رساندند و حالا نوبت ماست که راه آنها را ادامه دهيم نه با شعار بلکه با عمل. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و ان توضوا و تنقوا يوتکم اجروکم و لا سئلکم اموالکم» بدانيد که زندگي دنيا بازيچه و هوسراني نيست و اگر به خدا ايمان آريد و پرهيزگار شويد پاداش اعمال شما در بهشت ابد خواهد بود و از اموال شما چيزي (مزد هدايت) نميخواهد. «الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل ا000 باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا000و اولئک هم الفائزون» آنانکه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. «و لئن مقم او قتلتم ا000 تحشرون» اگر در راه خدا بميريد يا کشته شويد غم مداريد که به رحمت ايزدي پيوسته و به سوي خدا محشور خواهيد شد. سلام بر پدر بزرگوارم ـپس از تقديم عرض سلام اميدوارم حالتان خوب باشد اي پدر جان از تو ميخواهم که وقتي که خبر شهادت مرا فهميديد گريه نکني و خوشحال باشي چون شهيد مقام والائي دارد و امامان ميگويند که شهادت يک هديهاي است از جانب خداي تبارک و تعالي براي آن کساني که لايق هستند. و از شنيدن خبر شهادت فرزندت بجاي عزاداري شيريني به مردم بده تا همه بدانند که شهادت همچون مزه آن شيريني شيرين است، و در آخر براي آخرين کلمه ميگويم که خداحافظ پدر عزيزم. سلام به ميوه قلبم، سلام به کسي که هرگز چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر تو را فراموش نخواهم کرد. مادرم تو کسي هستي که شبها از جان خود مايه گذاشتي و زحمت کشيدي و مرا بزرگ کردي تا بتوانم بر تکليفي که بر گردن من بود عمل نمايم تکليفي که سرور شهيدان امام حسين(ع) ما را به سوي آن راهنمايي کرده است پس اي مادر جان براي من گريه نکن که من راه را شناختم و ادامه دادم تا مرز شهادت ـ و براي من زياد گريه نکني که نميخواهم دشمن گريه تو را ببيند تو همچون قهرمان راه زينب قوي باش و از اينکه فرزندي هديه کردي در راه خدا شادي کن و اشک شوق بريز خداحافظ اي مادر نميبيني مرا ديگر از برادرانم افسوس نخوريد که در کنار شما نيستم شادي کنيد. روز قيامت همگي در کنار يکديگر با سالار شهيدان هم سفره باشيم. برادر جان حسين من نيستم و نخواهم بود که شيريني دامادي تو را بخورم همانا تو شيريني شهادت مرا بخور و شربت آنرا بنوش اي خواهرانم صبور باشيد و هرگز به خاطر من اشک نريزيد زيرا يک قطره از اشک شما باعث شادي در من حقير نميشود. خدمت خانوادههاي شهداء سلام ميرسانم و خدمت تمام اقوام و خويشان سلام ميرسانم و مرا در کنار ديگر همسنگرانم دفن کنيد. به اميد پيروزي اسلام بر کفر جهاني
خاطرات
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت
راوی حسن مصطفوی
متن کامل خاطره
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار ==زندگی نامه== شهيد رمضان مصطفوي فرزند حسن در سال 1346 در روستاي خوان متولد. او در دوران کودکي بعلت علاقه به قرآن مجيد به کلاسهاي روخواني [[قرآن]] ميرفت. در سن 6 سالگي به همراه ديگر دوستان از جمله شهيد سيد عليرضا حسيني پا به عرصه تعليم و تربيت گذاشت. دوران ابتدايي را در روستاي خوان به پايان رساند و بعلت نبودن مدرسه راهنمايي به مشهد مقدس مهاجرت کرد و نزد برادرانش به تحصيل ادامه داد. او در همان دوره راهنمايي بود که به فعاليت در [[بسيج]] پرداخت و ايفاي نقش نمود. با برگزاري کلاس قرآن و جلساتي در [[مسجد]] امام حسن و پنجشنبه و جمعه در خانه دين خود را به مکتب و انقلاب ادا مينمود. او علاوه بر درس به ورزش فوتبال و کاراته نيز علاقهمند بود بطوري که برنده دو جام در بازيهاي مختلف بود. در سال آخر دوره راهنمايي به بيرجند آمد و به ادامه تحصيلات دوره دبيرستان و فعاليت در بسيج پرداخت. او با علاقه زيادي که به [[جبهه]] داشت به عنوان [[بسيجي]] امدادگر در حالي که هنوز 18 بهار از سنش نگذشته بود براي اولين بار عازم جبهه گرديد. وی در ويژه شهدا گردان امام علي سازماندهي شد و در عمليات [[والفجر 9]] منطقه عمومي [[مريوان]] در تاريخ 7/12/64 در اثر برخورد [[ترکش]] به سر و صورت به فيض [[شهادت]] نائل آمد. پس از انتقال جنازه اين عزيز به زادگاهش در مزار شهداي روستاي خوان در کنار ديگر همرزمان و گلهاي انقلاب به خاک سپرده شد. روحش شاد ==وصیت نامه==بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون شمشير عشق بر سر سنگ مزار ماست ما عاشقيم، شهادت افتخار ماست شهيدان به مسئوليت خود عمل کردهاند و با خون خود اين انقلاب را به پيروزي رساندند و حالا نوبت ماست که راه آنها را ادامه دهيم نه با شعار بلکه با عمل. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و ان توضوا و تنقوا يوتکم اجروکم و لا سئلکم اموالکم» بدانيد که زندگي دنيا بازيچه و هوسراني نيست و اگر به خدا ايمان آريد و پرهيزگار شويد پاداش اعمال شما در بهشت ابد خواهد بود و از اموال شما چيزي (مزد هدايت) نميخواهد. «الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل ا... باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا...و اولئک هم الفائزون» آنانکه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. «و لئن مقم او قتلتم ا... تحشرون» اگر در راه خدا بميريد يا کشته شويد غم مداريد که به رحمت ايزدي پيوسته و به سوي خدا محشور خواهيد شد. سلام بر پدر بزرگوارم ـپس از تقديم عرض سلام اميدوارم حالتان خوب باشد اي پدر جان از تو ميخواهم که وقتي که خبر شهادت مرا فهميديد گريه نکني و خوشحال باشي چون شهيد مقام والائي دارد و امامان ميگويند که شهادت يک هديهاي است از جانب خداي تبارک و تعالي براي آن کساني که لايق هستند. و از شنيدن خبر شهادت فرزندت بجاي عزاداري شيريني به مردم بده تا همه بدانند که شهادت همچون مزه آن شيريني شيرين است، و در آخر براي آخرين کلمه ميگويم که خداحافظ پدر عزيزم. سلام به ميوه قلبم، سلام به کسي که هرگز چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر تو را فراموش نخواهم کرد. مادرم تو کسي هستي که شبها از جان خود مايه گذاشتي و زحمت کشيدي و مرا بزرگ کردي تا بتوانم بر تکليفي که بر گردن من بود عمل نمايم تکليفي که سرور شهيدان امام حسين(ع) ما را به سوي آن راهنمايي کرده است پس اي مادر جان براي من گريه نکن که من راه را شناختم و ادامه دادم تا مرز شهادت ـ و براي من زياد گريه نکني که نميخواهم دشمن گريه تو را ببيند تو همچون قهرمان راه زينب قوي باش و از اينکه فرزندي هديه کردي در راه خدا شادي کن و اشک شوق بريز خداحافظ اي مادر نميبيني مرا ديگر از برادرانم افسوس نخوريد که در کنار شما نيستم شادي کنيد. روز قيامت همگي در کنار يکديگر با سالار شهيدان هم سفره باشيم. برادر جان حسين من نيستم و نخواهم بود که شيريني دامادي تو را بخورم همانا تو شيريني شهادت مرا بخور و شربت آنرا بنوش اي خواهرانم صبور باشيد و هرگز به خاطر من اشک نريزيد زيرا يک قطره از اشک شما باعث شادي در من حقير نميشود. خدمت خانوادههاي شهداء سلام ميرسانم و خدمت تمام اقوام و خويشان سلام ميرسانم و مرا در کنار ديگر همسنگرانم دفن کنيد. به اميد پيروزي اسلام بر کفر جهاني ==خاطرات== * لحظه و نحوه شهادت آنطور که همرزمانش تعریف کرده اند نحوه شهادت ایشان به این صورت بوده که وی کمی از سنگر دور شد که ناگهان تیری به سمت راست گردنش اصابت و ایشان دستمال خود را به داخل سوراخ گردن یعنی محل اصابت تیر نهاده تا جلو خونریزی را بگیرد و هنگامی که پیکر پاکش را آوردند همان دستمال همراهش بود.راوی حسن مصطفوی * پیش بینی شهادتموضوع پيش بيني شهادتآخرین مرتبه ای که رمضان به مرخصی آمده بود وقتی می خواست به جبهه برگردد نامه ای به خواهرش داد و گفت: پس از 25 روز اگر از جبهه برنگشتم نامه را باز کنید وقتی که پس از 25 روز نیامد نامه را باز کردم دیدم در آن اسامی کسانی که از ایشان طلبکار بودند نوشته بود و همچنین نوشته بود اگر شهید شوم گریه نکنید چون امانتی هستم در دست شما پس چه بهتر که با شهادت سرنوشت عمرم به پایان رسد. راوی رشید بوستانیمتن کامل خاطره * عشق به جهاد موقعی که [[رمضان]] تصمیم گرفته بود به جبهه برود به او گفتم: چرا درست را رها کرده ای و می خواهی به جبهه بروی؟ در جواب گفت: خواب دیده ام که فردی به من گفت: می خواهم تا چند وقتی دیگر کارنامة اعمالت را بدهم. به همین جهت به جبهه می روم تا در راه اسلام شهید شوم و با ریختن خونم از سنگینی گناهانم کاسته شود. راوی نصرت مصطفوی * قناعت و صرفه جویی موقعی که رمضان عازم جبهه بود من می خواستم به او پول بدهم ولی ایشان قبول نکرد و با اصرار زیاد فقط 50 تومان برداشت و گفتم: بیشتر بردار گفت: من همین مبلغ بیشتر خرج نخواهم کرد و موقعی که پیکر پاکش را آورده بودند آن 50 تومان داخل جیبش بود که خواهر زاده ام ابراهیم مرادی آن را جهت تبرک برداشت. راوی حسن مصطفوی * دفاع از ناموس
مادر شهید : «...ایشان میگفت جبهه را خالی نگذارید. از میهن و ناموس دفاع کنید. در آخرین مرتبه ای سری که رمضان به مرخصی آمده بود وقتی می خواست به جبهه برگردد آمد نامه ای نوشته بود و به خواهرش داد مریم داده بود و گفت: گفته بود که این نامه را اگر پس از 25 روز اگر از جبهه رفتم و برنگشتم نامه را و نیامدم باز کنید وقتی که پس . بعد از 25 روز نیامد مدتی که خبری نشد نامه را باز کردم دیدم کردیم در آن اسامی داخل نامه از کسانی که از ایشان طلبکار بودند و یا بدهکار بود نوشته بود . و همچنین نوشته گفته بود اگر شهید شوم شدم گریه نکنید چون اگر چه فرزندتان هستم ولی امانتی هستم در دست شما پس چه بهتر دستتان» «ایشان نسبت به شهدا احترام ویژه قائل بودند و میگفتند بنا به آیات قرآن شهدا مرده نیستند بلکه زنده هستند و نزد خدای خودشان روزی میخورند.» «...در ایامی که در سفر حج بودیم ایشان را در خواب دیدم که با شهادت سرنوشت عمرم به پایان رسدشال چفیه که بر گردنشان بود سوار بر موتور آمد در خیمه هایی که در منا بود و ما را پیدا کرد پرسیدم که چرا آمدید؟ در جواب گفت :«آمدم مکه و دوسه بار دور زد و رفت که بیدار شدم. عشق به جهادموضوع عشق به جهاد» راوی نصرت حسن مصطفویمتن کامل خاطره
موقعی که رمضان تصمیم گرفته بود به جبهه برود به او گفتم: چرا درست را رها کرده ای و می خواهی به جبهه بروی؟ در جواب گفت: خواب دیده ام که فردی به من گفت: می خواهم تا چند وقتی دیگر کارنامة اعمالت را بدهم. به همین جهت به جبهه می روم تا در راه اسلام شهید شوم و با ریختن خونم از سنگینی گناهانم کاسته شود. قناعت و صرفه جوییموضوع قناعت و صرفه جوييراوی حسن مصطفویمتن کامل خاطره* نذر سادات
موقعی که شهید رمضان عازم مصطفوی فرزند حسن خواهر شهید: ایشان یک بار به روستا آمدند از ایشان پرسیدم که چرا می خواهید به جبهه بود بروید چرا دوستان خودتان را رها کرده اید که در جواب گفت: خواهر من در خواب دیده ام که فردی به من گفت که می خواستم خواهم تا چند وقت دیگر کارنامه اعمالتان را به او پول بدهم ولی ایشان قبول نکرد شما بدهم، بعد از این خواب را تعبیر کردم، به من گفتند: که شما به جبهه خواهی رفت و شهید خواهی شد، و به همین سبب به جبهه می روم تا کارنامة اعمالم با اصرار زیاد فقط 50 تومان برداشت ریختن خونم در راه اسلام به پایان برسد، و گفتم: بیشتر بردار گفتاز سنگینی گناهانم بکاهد . پدر شهید: … من همین مبلغ بیشتر خرج نخواهم کرد و موقعی جلوتر گفتم که پیکر پاکش را آورده بودند آن 50 تومان داخل جیبش بود خداوند 5 پسر به من داده است که خواهر زاده یک پسر را نذر سادات نموده ام ابراهیم مرادی آن که خداوند خودش از ما این امانت را جهت تبرک برداشتتحویل گرفت . «… در پشت قبرستان بقیع وی را خواب دیدم، جایی که هفت پلّه دارد، من پله دوم بودم و او پلة چهارم به او گفتم: اینجا چه کار می کنی؟ در جوابم گفت: هر کاری که شما می کنید. بدون موضوعموضوع بدون موضوعراوی حسن مصطفویمتن کامل خاطره * احترام به پدر و مادر
مادر [[شهید رمضان مصطفوی]] فرزند خصوصیات اخلاقی: «000ایشان میگفت جبهه هر کس او را خالی نگذارید. از میهن نصیحت می کرد گوش می کرد روی حرف پدر و ناموس دفاع کنیدمادر حرفی نمی زد. در آخرین سری که شبهای ماه مبارک رمضان به مرخصی آمد نامهای نوشته بود مسجد می رفت و به خواهرش مریم داده بود و گفته قرآن گوش می داد. او بیشتر با سید علیرضا حسینی که شهید شده اند دوست بود . او علاقه زیادی به ائمه اطهار داشت به طوری که این نامه اسامی ائمه را اگر پس از 25 روز رفتم در کودکی حفظ بود. با پدر به مسجد می رفت و برنگشتم و نیامدم باز کنیدنماز می خواند. بعد از مدتی که خبری نشد نامه اوقات بیکاری خود را باز کردیم در داخل نامه از کسانی که طلبکار بیشتر به کارِخانه و ورزش فوتبال، کاراته، و قالی بافی می گذراند. ایشان هنگام ورود به خانه با کلمه یا بدهکار الله و سلام باعث خوشحالی همه بود نوشته . در دوران تحصیلات بسیار خوش اخلاق و درس خوان بود. او بسیار صبور و همچنین گفته خونسرد بود اگر شهید شدم گریه نکنید اگر چه فرزندتان هستم ولی امانتی هستم و در دستتان» «ایشان نسبت به شهدا احترام ویژه قائل بودند برابر مشکلات مقاوم و میگفتند بنا پر حوصله بود. او به آیات قرائت قرآن شهدا مرده نیستند بلکه زنده هستند علاقه داشت و نزد خدای خودشان روزی میخورند.» «000در ایامی که در سفر حج بودیم ایشان را در خواب دیدم خانه بلند می خواند که با شال چفیه که بر گردنشان بود سوار بر موتور آمد در خیمههایی که در منی بود دیگران نیز فیض ببرند. ایشان به امام و ما را پیدا کرد پرسیدم که چرا آمدید؟ در جواب ولایت عشق می ورزید گفت :آمدم مکه جبهه را خالی نگذارید و دوسه بار دور زد از دین و رفت که بیدار شدمناموس خویش دفاع کنید.» بدون موضوعموضوع بدون موضوعراوی حسن مصطفویمتن کامل خاطره
شهید رمضان مصطفوی فرزند حسن خواهد شهید<ref>[http: ایشان یک بار به روستا آمدند از ایشان پرسیدم که چرا می خواهید به جبهه بروید چرا دوستان خودتان را رها کرده اید که در جواب گفت: خواهر من در خواب دیده ام که فردی به من گفت که می خواهم تا چند وقت دیگر کارنامه اعمالتان را به شما بدهم، بعد از این خواب را تعبیر کردم، به من گفتند: که شما به جبهه خواهی رفت و شهید خواهی شد، و به همین سبب به جبهه می روم تا کارنامة اعمالم با ریختن خونم در راه اسلام به پایان برسد، و از سنگینی گناهانم بکاهد //yaranereza. پدر شهید: … من جلوتر گفتم که خداوند 5 پسر به من داده است که یک پسر را نذر سادات نموده ام که خداوند خودش از ما این امانت را تحویل گرفت . «… در پشت قبرستان بقیع وی را خواب دیدم، جایی که هفت پلّه دارد، من پله دوم بودم و او پلة چهارم به او گفتم: اینجا چه کار می کنی؟ در جوابم گفت: هر کاری که شما می کنیدir/ShowSoldier. بدون موضوعموضوع بدون موضوعراوی حسن مصطفویمتن کامل خاطرهaspx?SID=19337 سایت یاران رضا]</ref>
شهید رمضان مصطفوی فرزند خصوصیات اخلاقی: هر کس او را نصیحت می کرد گوش می کرد روی حرف پدر و مادر حرفی نمی زد. در شبهای ماه مبارک رمضان به مسجد می رفت و به قرآن گوش می داد. او بیشتر با سید علییرضا حسینی که شهید شده اند دوست بود. او علاقه زیادی به ائمه اطهار داشت به طوری که اسامی ائمه را در کودکی حفظ بود. با پدر به مسجد می رفت و نماز می خواند. اوقات بیکاری خود را بیشتر به کارخانه و ورزش فوتبال، کاراته، و قالی بافی می گذراند. ایشان هنگام ورود به خانه با کلمه یا الله و سلام باعث خوشحالی همه بود. در دوران تحصیلات بسیار خوش اخلاق و درس خوان بود. او بسیار صبور و خونسرد بود و در برابر مشکلات مقاوم و پر حوصله بود. او به قرائت قرآن علاقه داشت و در خانه بلند می خواند که دیگران نیز فیض ببرند. ایشان به امام و ولایت عشق می ورزید گفت: جبهه را خالی نگذارید و از دین و ناموس خویش دفاع کنید.==پانویس==منبع سایت: http:<references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID>==رده==19337