ویرایش‌ها

شهید رمضان مصطفوی

۴۸۳ بایت حذف‌شده، ‏۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۳۰
کد شهید: 6414507 تاریخ تولد : نام : رمضان‌ محل تولد : بیرجندنام خانوادگی : مصط‌فوی‌ تاریخ شهادت : 1364/12/07نام پدر : حسن‌ مکان شهادت :
تحصیلات نام : نامشخص منطقه رمضان‌  نام خانوادگی : مصط‌فوی‌  نام پدر : حسن‌  محل تولد : بیرجند تاریخ شهادت : 1364/12/07  تحصیلات : نامشخص شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار
گلزار :
زندگی نامه
شهيد رمضان مصطفوي فرزند حسن در سال 1346 در روستاي خوان متولد. او در دوران کودکي بعلت علاقه به قرآن مجيد به کلاسهاي روخواني [[قرآن]] ميرفت. در سن 6 سالگي به همراه ديگر دوستان از جمله شهيد سيد عليرضا حسيني پا به عرصه تعليم و تربيت گذاشت. دوران ابتدايي را در روستاي خوان به پايان رساند و بعلت نبودن مدرسه راهنمايي به مشهد مقدس مهاجرت کرد و نزد برادرانش به تحصيل ادامه داد. او در همان دوره راهنمايي بود که به فعاليت در [[بسيج]] پرداخت و ايفاي نقش نمود. با برگزاري کلاس قرآن و جلساتي در [[مسجد]] امام حسن (؟؟؟طلاب) و پنجشنبه و جمعه در خانه دين خود را به مکتب و انقلاب ادا مينمود. او علاوه بر درس به ورزش فوتبال و کاراته نيز علاقهمند بود بطوري که برنده دو جام در بازيهاي مختلف بود. در سال آخر دوره راهنمايي به بيرجند آمد و به ادامه تحصيلات دوره دبيرستان و فعاليت در بسيج پرداخت. او با علاقه زيادي که به [[جبهه]] داشت به عنوان [[بسيجي]] امدادگر در حالي که هنوز 18 بهار از سنش نگذشته بود براي اولين بار عازم جبهه گرديد. وي؟؟؟ويژه شهدا گردان امام علي سازماندهي شد و در عمليات [[والفجر 9]] منطقه عمومي [[مريوان]] در تاريخ 7/12/64 در اثر برخورد [[ترکش]] به سر و صورت به فيض [[شهادت]] نائل آمد. پس از انتقال جنازه اين عزيز به زادگاهش در مزار شهداي روستاي خوان در کنار ديگر همرزمان و گلهاي انقلاب به خاک سپرده شد. روحش شاد
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون شمشير عشق بر سر سنگ مزار ماست ما عاشقيم، شهادت افتخار ماست شهيدان به مسئوليت خود عمل کردهاند و با خون خود اين انقلاب را به پيروزي رساندند و حالا نوبت ماست که راه آنها را ادامه دهيم نه با شعار بلکه با عمل. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و ان توضوا و تنقوا يوتکم اجروکم و لا سئلکم اموالکم» بدانيد که زندگي دنيا بازيچه و هوسراني نيست و اگر به خدا ايمان آريد و پرهيزگار شويد پاداش اعمال شما در بهشت ابد خواهد بود و از اموال شما چيزي (مزد هدايت) نميخواهد. «الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل ا000 باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا000و اولئک هم الفائزون» آنانکه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. «و لئن مقم او قتلتم ا000 تحشرون» اگر در راه خدا بميريد يا کشته شويد غم مداريد که به رحمت ايزدي پيوسته و به سوي خدا محشور خواهيد شد. سلام بر پدر بزرگوارم ـپس از تقديم عرض سلام اميدوارم حالتان خوب باشد اي پدر جان از تو ميخواهم که وقتي که خبر شهادت مرا فهميديد گريه نکني و خوشحال باشي چون شهيد مقام والائي دارد و امامان ميگويند که شهادت يک هديهاي است از جانب خداي تبارک و تعالي براي آن کساني که لايق هستند. و از شنيدن خبر شهادت فرزندت بجاي عزاداري شيريني به مردم بده تا همه بدانند که شهادت همچون مزه آن شيريني شيرين است، و در آخر براي آخرين کلمه ميگويم که خداحافظ پدر عزيزم. سلام به ميوه قلبم، سلام به کسي که هرگز چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر تو را فراموش نخواهم کرد. مادرم تو کسي هستي که شبها از جان خود مايه گذاشتي و زحمت کشيدي و مرا بزرگ کردي تا بتوانم بر تکليفي که بر گردن من بود عمل نمايم تکليفي که سرور شهيدان امام حسين(ع) ما را به سوي آن راهنمايي کرده است پس اي مادر جان براي من گريه نکن که من راه را شناختم و ادامه دادم تا مرز شهادت ـ و براي من زياد گريه نکني که نميخواهم دشمن گريه تو را ببيند تو همچون قهرمان راه زينب قوي باش و از اينکه فرزندي هديه کردي در راه خدا شادي کن و اشک شوق بريز خداحافظ اي مادر نميبيني مرا ديگر از برادرانم افسوس نخوريد که در کنار شما نيستم شادي کنيد. روز قيامت همگي در کنار يکديگر با سالار شهيدان هم سفره باشيم. برادر جان حسين من نيستم و نخواهم بود که شيريني دامادي تو را بخورم همانا تو شيريني شهادت مرا بخور و شربت آنرا بنوش اي خواهرانم صبور باشيد و هرگز به خاطر من اشک نريزيد زيرا يک قطره از اشک شما باعث شادي در من حقير نميشود. خدمت خانوادههاي شهداء سلام ميرسانم و خدمت تمام اقوام و خويشان سلام ميرسانم و مرا در کنار ديگر همسنگرانم دفن کنيد. به اميد پيروزي اسلام بر کفر جهاني
خاطرات
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت
راوی حسن مصطفوی
متن کامل خاطره
نوع عضویت : سایر شهدا  مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار  ==زندگی نامه== شهيد رمضان مصطفوي فرزند حسن در سال 1346 در روستاي خوان متولد. او در دوران کودکي بعلت علاقه به قرآن مجيد به کلاسهاي روخواني [[قرآن]] ميرفت. در سن 6 سالگي به همراه ديگر دوستان از جمله شهيد سيد عليرضا حسيني پا به عرصه تعليم و تربيت گذاشت. دوران ابتدايي را در روستاي خوان به پايان رساند و بعلت نبودن مدرسه راهنمايي به مشهد مقدس مهاجرت کرد و نزد برادرانش به تحصيل ادامه داد. او در همان دوره راهنمايي بود که به فعاليت در [[بسيج]] پرداخت و ايفاي نقش نمود. با برگزاري کلاس قرآن و جلساتي در [[مسجد]] امام حسن و پنجشنبه و جمعه در خانه دين خود را به مکتب و انقلاب ادا مينمود. او علاوه بر درس به ورزش فوتبال و کاراته نيز علاقهمند بود بطوري که برنده دو جام در بازيهاي مختلف بود. در سال آخر دوره راهنمايي به بيرجند آمد و به ادامه تحصيلات دوره دبيرستان و فعاليت در بسيج پرداخت. او با علاقه زيادي که به [[جبهه]] داشت به عنوان [[بسيجي]] امدادگر در حالي که هنوز 18 بهار از سنش نگذشته بود براي اولين بار عازم جبهه گرديد. وی در ويژه شهدا گردان امام علي سازماندهي شد و در عمليات [[والفجر 9]] منطقه عمومي [[مريوان]] در تاريخ 7/12/64 در اثر برخورد [[ترکش]] به سر و صورت به فيض [[شهادت]] نائل آمد. پس از انتقال جنازه اين عزيز به زادگاهش در مزار شهداي روستاي خوان در کنار ديگر همرزمان و گلهاي انقلاب به خاک سپرده شد. روحش شاد ==وصیت نامه==بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون شمشير عشق بر سر سنگ مزار ماست ما عاشقيم، شهادت افتخار ماست شهيدان به مسئوليت خود عمل کردهاند و با خون خود اين انقلاب را به پيروزي رساندند و حالا نوبت ماست که راه آنها را ادامه دهيم نه با شعار بلکه با عمل. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و ان توضوا و تنقوا يوتکم اجروکم و لا سئلکم اموالکم» بدانيد که زندگي دنيا بازيچه و هوسراني نيست و اگر به خدا ايمان آريد و پرهيزگار شويد پاداش اعمال شما در بهشت ابد خواهد بود و از اموال شما چيزي (مزد هدايت) نميخواهد. «الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل ا... باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا...و اولئک هم الفائزون» آنانکه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. «و لئن مقم او قتلتم ا... تحشرون» اگر در راه خدا بميريد يا کشته شويد غم مداريد که به رحمت ايزدي پيوسته و به سوي خدا محشور خواهيد شد. سلام بر پدر بزرگوارم ـپس از تقديم عرض سلام اميدوارم حالتان خوب باشد اي پدر جان از تو ميخواهم که وقتي که خبر شهادت مرا فهميديد گريه نکني و خوشحال باشي چون شهيد مقام والائي دارد و امامان ميگويند که شهادت يک هديهاي است از جانب خداي تبارک و تعالي براي آن کساني که لايق هستند. و از شنيدن خبر شهادت فرزندت بجاي عزاداري شيريني به مردم بده تا همه بدانند که شهادت همچون مزه آن شيريني شيرين است، و در آخر براي آخرين کلمه ميگويم که خداحافظ پدر عزيزم. سلام به ميوه قلبم، سلام به کسي که هرگز چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر تو را فراموش نخواهم کرد. مادرم تو کسي هستي که شبها از جان خود مايه گذاشتي و زحمت کشيدي و مرا بزرگ کردي تا بتوانم بر تکليفي که بر گردن من بود عمل نمايم تکليفي که سرور شهيدان امام حسين(ع) ما را به سوي آن راهنمايي کرده است پس اي مادر جان براي من گريه نکن که من راه را شناختم و ادامه دادم تا مرز شهادت ـ و براي من زياد گريه نکني که نميخواهم دشمن گريه تو را ببيند تو همچون قهرمان راه زينب قوي باش و از اينکه فرزندي هديه کردي در راه خدا شادي کن و اشک شوق بريز خداحافظ اي مادر نميبيني مرا ديگر از برادرانم افسوس نخوريد که در کنار شما نيستم شادي کنيد. روز قيامت همگي در کنار يکديگر با سالار شهيدان هم سفره باشيم. برادر جان حسين من نيستم و نخواهم بود که شيريني دامادي تو را بخورم همانا تو شيريني شهادت مرا بخور و شربت آنرا بنوش اي خواهرانم صبور باشيد و هرگز به خاطر من اشک نريزيد زيرا يک قطره از اشک شما باعث شادي در من حقير نميشود. خدمت خانوادههاي شهداء سلام ميرسانم و خدمت تمام اقوام و خويشان سلام ميرسانم و مرا در کنار ديگر همسنگرانم دفن کنيد. به اميد پيروزي اسلام بر کفر جهاني ==خاطرات== * لحظه و نحوه شهادت آنطور که همرزمانش تعریف کرده اند نحوه شهادت ایشان به این صورت بوده که وی کمی از سنگر دور شد که ناگهان تیری به سمت راست گردنش اصابت و ایشان دستمال خود را به داخل سوراخ گردن یعنی محل اصابت تیر نهاده تا جلو خونریزی را بگیرد و هنگامی که پیکر پاکش را آوردند همان دستمال همراهش بود.راوی حسن مصطفوی * پیش بینی شهادتموضوع پيش بيني شهادتآخرین مرتبه ای که رمضان به مرخصی آمده بود وقتی می خواست به جبهه برگردد نامه ای به خواهرش داد و گفت: پس از 25 روز اگر از جبهه برنگشتم نامه را باز کنید وقتی که پس از 25 روز نیامد نامه را باز کردم دیدم در آن اسامی کسانی که از ایشان طلبکار بودند نوشته بود و همچنین نوشته بود اگر شهید شوم گریه نکنید چون امانتی هستم در دست شما پس چه بهتر که با شهادت سرنوشت عمرم به پایان رسد. راوی رشید بوستانیمتن کامل خاطره * عشق به جهاد موقعی که [[رمضان]] تصمیم گرفته بود به جبهه برود به او گفتم: چرا درست را رها کرده ای و می خواهی به جبهه بروی؟ در جواب گفت: خواب دیده ام که فردی به من گفت: می خواهم تا چند وقتی دیگر کارنامة اعمالت را بدهم. به همین جهت به جبهه می روم تا در راه اسلام شهید شوم و با ریختن خونم از سنگینی گناهانم کاسته شود. راوی نصرت مصطفوی * قناعت و صرفه جویی موقعی که رمضان عازم جبهه بود من می خواستم به او پول بدهم ولی ایشان قبول نکرد و با اصرار زیاد فقط 50 تومان برداشت و گفتم: بیشتر بردار گفت: من همین مبلغ بیشتر خرج نخواهم کرد و موقعی که پیکر پاکش را آورده بودند آن 50 تومان داخل جیبش بود که خواهر زاده ام ابراهیم مرادی آن را جهت تبرک برداشت. راوی حسن مصطفوی
آخرین مرتبه ای که رمضان به مرخصی آمده بود وقتی می خواست به جبهه برگردد نامه ای به خواهرش داد و گفت: پس * دفاع از 25 روز اگر از جبهه برنگشتم نامه را باز کنید وقتی که پس از 25 روز نیامد نامه را باز کردم دیدم در آن اسامی کسانی که از ایشان طلبکار بودند نوشته بود و همچنین نوشته بود اگر شهید شوم گریه نکنید چون امانتی هستم در دست شما پس چه بهتر که با شهادت سرنوشت عمرم به پایان رسد. عشق به جهادموضوع عشق به جهادراوی نصرت مصطفویمتن کامل خاطرهناموس
موقعی که [[رمضان]] تصمیم گرفته بود به جبهه برود به او گفتممادر شهید : چرا درست «...ایشان میگفت جبهه را رها کرده ای خالی نگذارید. از میهن و می خواهی به جبهه بروی؟ ناموس دفاع کنید. در جواب گفت: خواب دیده ام آخرین سری که فردی به من گفت: می خواهم تا چند وقتی دیگر کارنامة اعمالت مرخصی آمد نامه ای نوشته بود و به خواهرش مریم داده بود و گفته بود که این نامه را بدهماگر پس از 25 روز رفتم و برنگشتم و نیامدم باز کنید. به همین جهت به جبهه می روم تا بعد از مدتی که خبری نشد نامه را باز کردیم در راه اسلام داخل نامه از کسانی که طلبکار و یا بدهکار بود نوشته بود. و همچنین گفته بود اگر شهید شوم شدم گریه نکنید اگر چه فرزندتان هستم ولی امانتی هستم در دستتان» «ایشان نسبت به شهدا احترام ویژه قائل بودند و با ریختن خونم از سنگینی گناهانم کاسته شودمیگفتند بنا به آیات قرآن شهدا مرده نیستند بلکه زنده هستند و نزد خدای خودشان روزی میخورند. قناعت » «...در ایامی که در سفر حج بودیم ایشان را در خواب دیدم که با شال چفیه که بر گردنشان بود سوار بر موتور آمد در خیمه هایی که در منا بود و صرفه جوییموضوع قناعت ما را پیدا کرد پرسیدم که چرا آمدید؟ در جواب گفت :«آمدم مکه و صرفه جوييدوسه بار دور زد و رفت که بیدار شدم.» راوی حسن مصطفویمتن کامل خاطره
موقعی که رمضان عازم جبهه بود من می خواستم به او پول بدهم ولی ایشان قبول نکرد و با اصرار زیاد فقط 50 تومان برداشت و گفتم: بیشتر بردار گفت: من همین مبلغ بیشتر خرج نخواهم کرد و موقعی که پیکر پاکش را آورده بودند آن 50 تومان داخل جیبش بود که خواهر زاده ام ابراهیم مرادی آن را جهت تبرک برداشت. بدون موضوعموضوع بدون موضوعراوی حسن مصطفویمتن کامل خاطره* نذر سادات
مادر شهید رمضان مصطفوی فرزند حسن خواهر شهید : «000ایشان میگفت ایشان یک بار به روستا آمدند از ایشان پرسیدم که چرا می خواهید به جبهه بروید چرا دوستان خودتان را خالی نگذارید. از میهن و ناموس دفاع کنید. رها کرده اید که در آخرین سری جواب گفت: خواهر من در خواب دیده ام که فردی به مرخصی آمد نامهای نوشته بود و به خواهرش مریم داده بود و گفته بود من گفت که این نامه می خواهم تا چند وقت دیگر کارنامه اعمالتان را اگر پس از 25 روز رفتم و برنگشتم و نیامدم باز کنید. به شما بدهم، بعد از مدتی که خبری نشد نامه این خواب را باز کردیم در داخل نامه از کسانی تعبیر کردم، به من گفتند: که طلبکار شما به جبهه خواهی رفت و یا بدهکار بود نوشته بود. و همچنین گفته بود اگر شهید شدم گریه نکنید اگر چه فرزندتان هستم ولی امانتی هستم خواهی شد، و به همین سبب به جبهه می روم تا کارنامة اعمالم با ریختن خونم در دستتان» «ایشان نسبت راه اسلام به شهدا احترام ویژه قائل بودند پایان برسد، و میگفتند بنا به آیات قرآن شهدا مرده نیستند بلکه زنده هستند و نزد خدای خودشان روزی میخورنداز سنگینی گناهانم بکاهد .» «000در ایامی پدر شهید: … من جلوتر گفتم که در سفر حج بودیم ایشان خداوند 5 پسر به من داده است که یک پسر را در خواب دیدم نذر سادات نموده ام که با شال چفیه که بر گردنشان بود سوار بر موتور آمد در خیمههایی که در منی بود و خداوند خودش از ما این امانت را پیدا کرد پرسیدم تحویل گرفت . «… در پشت قبرستان بقیع وی را خواب دیدم، جایی که چرا آمدید؟ هفت پلّه دارد، من پله دوم بودم و او پلة چهارم به او گفتم: اینجا چه کار می کنی؟ در جواب جوابم گفت :آمدم مکه و دوسه بار دور زد و رفت هر کاری که بیدار شدمشما می کنید.» بدون موضوعموضوع بدون موضوعراوی حسن مصطفویمتن کامل خاطره * احترام به پدر و مادر
[[شهید رمضان مصطفوی ]] فرزند حسن خواهد شهیدخصوصیات اخلاقی: ایشان یک بار هر کس او را نصیحت می کرد گوش می کرد روی حرف پدر و مادر حرفی نمی زد. در شبهای ماه مبارک رمضان به روستا آمدند از ایشان پرسیدم که چرا مسجد می خواهید رفت و به جبهه بروید چرا دوستان خودتان را رها کرده اید که در جواب گفت: خواهر من در خواب دیده ام قرآن گوش می داد. او بیشتر با سید علیرضا حسینی که فردی شهید شده اند دوست بود. او علاقه زیادی به من گفت ائمه اطهار داشت به طوری که می خواهم تا چند وقت دیگر کارنامه اعمالتان اسامی ائمه را در کودکی حفظ بود. با پدر به شما بدهم، بعد از این خواب مسجد می رفت و نماز می خواند. اوقات بیکاری خود را تعبیر کردم، بیشتر به من گفتند: که شما به جبهه خواهی رفت کارِخانه و شهید خواهی شد، ورزش فوتبال، کاراته، و به همین سبب به جبهه قالی بافی می روم تا کارنامة اعمالم گذراند. ایشان هنگام ورود به خانه با ریختن خونم کلمه یا الله و سلام باعث خوشحالی همه بود. در راه اسلام به پایان برسد، دوران تحصیلات بسیار خوش اخلاق و از سنگینی گناهانم بکاهد درس خوان بود. پدر شهید: … من جلوتر گفتم که خداوند 5 پسر به من داده است که یک پسر را نذر سادات نموده ام که خداوند خودش از ما این امانت را تحویل گرفت . «… او بسیار صبور و خونسرد بود و در پشت قبرستان بقیع وی را خواب دیدم، جایی که هفت پلّه دارد، من پله دوم بودم برابر مشکلات مقاوم و پر حوصله بود. او پلة چهارم به او گفتم: اینجا چه کار می کنی؟ قرائت قرآن علاقه داشت و در جوابم گفت: هر کاری خانه بلند می خواند که شما دیگران نیز فیض ببرند. ایشان به امام و ولایت عشق می ورزید گفت: جبهه را خالی نگذارید و از دین و ناموس خویش دفاع کنید. بدون موضوعموضوع بدون موضوعراوی حسن مصطفویمتن کامل خاطره
<ref>[[شهید رمضان مصطفوی]] فرزند خصوصیات اخلاقیhttp: هر کس او را نصیحت می کرد گوش می کرد روی حرف پدر و مادر حرفی نمی زد//yaranereza. در شبهای ماه مبارک رمضان به مسجد می رفت و به قرآن گوش می داد. او بیشتر با سید علییرضا حسینی که شهید شده اند دوست بود. او علاقه زیادی به ائمه اطهار داشت به طوری که اسامی ائمه را در کودکی حفظ بود. با پدر به مسجد می رفت و نماز می خواند. اوقات بیکاری خود را بیشتر به کارخانه و ورزش فوتبال، کاراته، و قالی بافی می گذراند. ایشان هنگام ورود به خانه با کلمه یا الله و سلام باعث خوشحالی همه بود. در دوران تحصیلات بسیار خوش اخلاق و درس خوان بود. او بسیار صبور و خونسرد بود و در برابر مشکلات مقاوم و پر حوصله بود. او به قرائت قرآن علاقه داشت و در خانه بلند می خواند که دیگران نیز فیض ببرند. ایشان به امام و ولایت عشق می ورزید گفت: جبهه را خالی نگذارید و از دین و ناموس خویش دفاع کنیدir/ShowSoldier.aspx?SID=19337 سایت یاران رضا]</ref>
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19337 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==رده==
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش