ویرایش‌ها

شهید رضا مقیسه

۱۲ بایت اضافه‌شده، ‏۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۷
متن کامل خاطره
وقتی در [[جزیره مجنون ]] بودیم خبرنگاران برای مصاحبه با بچه ها به آنجا آمدند و با رضا نیز مصاحبه کردند ، از او سوال می کردند پیامی برای پدر و مادرتان دارید؟ گفت : پیام من این است که برای ما نگران نباشید اگر ما [[شهید ]] شویم مثل جام عسلی است که می خوریم و بعد از [[شهادت ]] برای ما گریه نکنید. بعد از آنجا آمد و لباسهای غواصی را پوشید . شب که شد مرا صدا زد و گفت قمقمه ات را با من عوض کن ، گفتم : که آب ندارد و خالی است ، گفت : اشکالی ندارد می خواهم تشنه باشم و مثل آقایم امام حسین (ع) تشنه به شهادت برسم ؛ قمقمه را با من عوض کرد و هنوز ساعتی از رفتن او نگذشته بود که صدای آب آمد ، وقتی به کنار آب رفتیم چیزی دیده نمی شد و فقط صدای ا...اکبر گفتن رضا می آمد ، 5یا6 بار گفت و به زیر آب رفت وقتی او را بیرون کشیدیم تیر به سر ایشان خورده بود و شهید شده بود.
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19567
۶۸۰
ویرایش