ویرایش‌ها

شهید عبدالکریم نورانی

۵۹ بایت اضافه‌شده، ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۸
گوینده :عذری فتاحی ـ مادر مدتی از مفقود الاثر بودن فرزندم عبدالکریم می گذشت بسیار ناراحت بودم نه خبری از بود ونه قبری که به زیارتش بروم شب جمعه ای از زیارت قبر شوهر شهیدم برمی گشتم خیلی از امام زمان(عج) کمک خواستم که لااقل برای تسکین دلم فرزندم را خواب ببینم و با او صحبت کنم شب وضو گرفتم وحمد وآیه الکرسی را خواندم و خوابیدم .نزدیکی های اذان صبح خواب دیدم که در حرم امام حسین (ع) هستم و یکدفعه فرزندم عبدالکریم را دیدم که در بالا سر حضرت وکنار در ایستاده است ومن هم در پایین پای حضرت در کنار در هستم به هم نزدیک شدیم او ضریح در بغل گرفته ومن نیز ضریح را بغل کرده بودم و یکدیگر را نگاه می کردیم گفتم کریم نیستی هیچ نگفت گفتم اگر کریم هستی مادرجان خیلی چشم انتظارت هستم و همین را که گفتم گفت:من کریم فرزندت هستم و یک پیشانی بند از جبهه به سرش بسته بود باز کرد وبه من داد ومن از ذوق خوشحالی از خواب بیدار شدم .
    <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=21184یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش