ویرایش‌ها

شهید نوراله مقصودی

۸۵ بایت اضافه‌شده، ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۷
متن کامل خاطره
نورا… درآخرین عملیاتی که داشتم ([[کربلای 4و54]] و5) بسیار نورانی شده بود دلباخته ی [[شهادت ]] شده بود گویا به او الهام شده بود که به شهادت می رسد می گفت : من در این عملیات [[شهید ]] می شوم .
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
متن کامل خاطره
بعد از مدتی از [جبهه ]] به مرخصی آمده بود وقتی فهمید عملیات [[والفجر هشت ]] در پیش است به من گفت : پدر جان اجازه بدهید تا بروم ودر عملیات شرکت نمایم . به او گفتم : پسرجان هنوز مرخصی شماتمام نشده است این بار نوبت من است او گفت : پدر جان من می روم به جبهه و شما کار کشاورزی را ادامه بدهید .
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت
متن کامل خاطره
در سال 1365 درمنطقه عملیاتی [[کربلای 5 ]] بر اثر اصابت [[ترکش ]] [[خمپاره ]] به پهلوی چپش به فیض شهادت نائل شد و بعد از مدتی پیکر مطهرش را به روستا درق آورده وتشییع کردند
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
متن کامل خاطره
نورا… می گفت : دو پدر بزرگم را خواب دیدم که سه خانه ساخته است دو تا دایی شهیدم هر کدام یک خانه داشتند من گفتم : این خانه مال من است ؟ دایی شهیدم گفت : تا وقتی که ازدواج نکنی نمی توانی به این خانه بیایی ! .منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19546سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش