شهید سید مزید مشیر فراهی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید: 6414493 تاریخ تولد : نام : سیدمزید محل تولد : مشهد نام خانوادگی : مشیرفرا...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۱۷: سطر ۱۷:
  
 
در منطقه عملیاتی جنوب جاییکه دشمن آب انداخته بود و معروف به خندق بود ، سمت چپ جاده از داخل نیزارها که جلو میرفتیم به وسیله قایق به چند پاسگاه کمین هادی ، المهدی (عج) 1و2 می رسیدیم . آنجا با رزمنده ای آشنا شدم که کمتر با ما می جوشید و بیشتر در خود فرو رفته بود . قایق ران ماهری بود و در شجاعت بی نظیر ، به اقتضای شغلم که تحت عنوان روحانی رزمی تبلیغی به منطقه رفته بودم باید با این رزمنده در خود فرو رفته ارتباط برقرار می کردم . بعد از ظهر بود ، غروب نیز عجب صفائی دارد و تماشائی است - از آن غروب عکس تهیه کرده ام - به مدت دو ساعت با ایشان صحبت کردم . بالاخره ارتباط بر قرار شد وگوشه ای از خاسته هایش و روحیاتش برایم آشکار شد . او مدت 135 روز بود که از خط مقدم به عقب بر نگشته بود و همان طور با شجاعت در آنجا حضور داشت . گفتم : چرا به پشت خط برنمی گردی ؟! گفت : چرا برگردم ؟ کاری ندارم ! کم سن و سال بود ولی فتح ناشدنی ، اهل عبادت بود ، (عباداللیل واسدالنهار ) درباره او مصداق کامل داشت . در تمام این مدت به فرمایش خودش که با اسرار پرسیدم ، راه ارتباط با خدا را می خاست . جواب داد یک شب به خاطر احتیاج به غسل نماز شب نخوانده ام و آن را هم قضایش را به جا آورده ام . او گفت : نماز عقلیه ام نماز یومیه است (یعنی ترک نمی کنم ). آرزویش رسیدن به خدمت امام زمان (عج) بود که از مثل منی در آب و گل وامانده راه چاره می خاست و من نمی توانستم راه را نشانش دهم که خودش تجذیه نکرده باشد وگاهی اوقات در عالم خواب خدمت آقا مشرف شده بود . وضعیت مالی خوبی هم نداشت . یک برادرش شهید شده بود و برادر دیگرش مفقود بود . آه که رنجی جانکاه بود . سکوت او معنی داشت . در خود فرو رفته بود ، مثل نشان بریدگی او از حیات خاکی بود . آرزوی دیدن امام زمان (عج) خواب دیدن مادرش ، اطلاع از برادر مفقودش و در نهایت وضعیت اقتصادی پدرش که اینها را از خودش شنیدم ، اما مهر بخشش را بگویم که او عارف به خدا بود و می گفت : زن پدرم را مامان صدا میزنم تا مبادا به وی سخت بگذرد واحساس کند که دوستش ندارم ! اوائل هفته بود که عازم مشهد شدم و از او خواستم که اگر کاری دارد در خدمتش باشم . گفت : من هم خواهم آمد ! در روز پنج شنبه در مغازه پدرش که آنوقت در بازار سنگتراشهای مشهد بود ، وعده گذاشتیم . وقتی روز موعود در مغازه آمدم در همین فاصله پنج روز دیدم که عکس شریفش به صورت اطلاعیه پشت شیشه مغازه است و همان روز تشییع جنازه اش بوده است و قبرش در حرم مطهر وصحن آزادی می باشد .
 
در منطقه عملیاتی جنوب جاییکه دشمن آب انداخته بود و معروف به خندق بود ، سمت چپ جاده از داخل نیزارها که جلو میرفتیم به وسیله قایق به چند پاسگاه کمین هادی ، المهدی (عج) 1و2 می رسیدیم . آنجا با رزمنده ای آشنا شدم که کمتر با ما می جوشید و بیشتر در خود فرو رفته بود . قایق ران ماهری بود و در شجاعت بی نظیر ، به اقتضای شغلم که تحت عنوان روحانی رزمی تبلیغی به منطقه رفته بودم باید با این رزمنده در خود فرو رفته ارتباط برقرار می کردم . بعد از ظهر بود ، غروب نیز عجب صفائی دارد و تماشائی است - از آن غروب عکس تهیه کرده ام - به مدت دو ساعت با ایشان صحبت کردم . بالاخره ارتباط بر قرار شد وگوشه ای از خاسته هایش و روحیاتش برایم آشکار شد . او مدت 135 روز بود که از خط مقدم به عقب بر نگشته بود و همان طور با شجاعت در آنجا حضور داشت . گفتم : چرا به پشت خط برنمی گردی ؟! گفت : چرا برگردم ؟ کاری ندارم ! کم سن و سال بود ولی فتح ناشدنی ، اهل عبادت بود ، (عباداللیل واسدالنهار ) درباره او مصداق کامل داشت . در تمام این مدت به فرمایش خودش که با اسرار پرسیدم ، راه ارتباط با خدا را می خاست . جواب داد یک شب به خاطر احتیاج به غسل نماز شب نخوانده ام و آن را هم قضایش را به جا آورده ام . او گفت : نماز عقلیه ام نماز یومیه است (یعنی ترک نمی کنم ). آرزویش رسیدن به خدمت امام زمان (عج) بود که از مثل منی در آب و گل وامانده راه چاره می خاست و من نمی توانستم راه را نشانش دهم که خودش تجذیه نکرده باشد وگاهی اوقات در عالم خواب خدمت آقا مشرف شده بود . وضعیت مالی خوبی هم نداشت . یک برادرش شهید شده بود و برادر دیگرش مفقود بود . آه که رنجی جانکاه بود . سکوت او معنی داشت . در خود فرو رفته بود ، مثل نشان بریدگی او از حیات خاکی بود . آرزوی دیدن امام زمان (عج) خواب دیدن مادرش ، اطلاع از برادر مفقودش و در نهایت وضعیت اقتصادی پدرش که اینها را از خودش شنیدم ، اما مهر بخشش را بگویم که او عارف به خدا بود و می گفت : زن پدرم را مامان صدا میزنم تا مبادا به وی سخت بگذرد واحساس کند که دوستش ندارم ! اوائل هفته بود که عازم مشهد شدم و از او خواستم که اگر کاری دارد در خدمتش باشم . گفت : من هم خواهم آمد ! در روز پنج شنبه در مغازه پدرش که آنوقت در بازار سنگتراشهای مشهد بود ، وعده گذاشتیم . وقتی روز موعود در مغازه آمدم در همین فاصله پنج روز دیدم که عکس شریفش به صورت اطلاعیه پشت شیشه مغازه است و همان روز تشییع جنازه اش بوده است و قبرش در حرم مطهر وصحن آزادی می باشد .
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19319
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19319 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==رده==

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۳

کد شهید: 6414493 تاریخ تولد : نام : سیدمزید محل تولد : مشهد نام خانوادگی : مشیرفراهی‌ تاریخ شهادت : 1364/12/18 نام پدر : سیدحسین‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : حرم‌مط‌هرامام‌ر خاطرات عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی احمد مودب متن کامل خاطره

در منطقه عملیاتی جنوب جاییکه دشمن آب انداخته بود و معروف به خندق بود ، سمت چپ جاده از داخل نیزارها که جلو میرفتیم به وسیله قایق به چند پاسگاه کمین هادی ، المهدی (عج) 1و2 می رسیدیم . آنجا با رزمنده ای آشنا شدم که کمتر با ما می جوشید و بیشتر در خود فرو رفته بود . قایق ران ماهری بود و در شجاعت بی نظیر ، به اقتضای شغلم که تحت عنوان روحانی رزمی تبلیغی به منطقه رفته بودم باید با این رزمنده در خود فرو رفته ارتباط برقرار می کردم . بعد از ظهر بود ، غروب نیز عجب صفائی دارد و تماشائی است - از آن غروب عکس تهیه کرده ام - به مدت دو ساعت با ایشان صحبت کردم . بالاخره ارتباط بر قرار شد وگوشه ای از خاسته هایش و روحیاتش برایم آشکار شد . او مدت 135 روز بود که از خط مقدم به عقب بر نگشته بود و همان طور با شجاعت در آنجا حضور داشت . گفتم : چرا به پشت خط برنمی گردی ؟! گفت : چرا برگردم ؟ کاری ندارم ! کم سن و سال بود ولی فتح ناشدنی ، اهل عبادت بود ، (عباداللیل واسدالنهار ) درباره او مصداق کامل داشت . در تمام این مدت به فرمایش خودش که با اسرار پرسیدم ، راه ارتباط با خدا را می خاست . جواب داد یک شب به خاطر احتیاج به غسل نماز شب نخوانده ام و آن را هم قضایش را به جا آورده ام . او گفت : نماز عقلیه ام نماز یومیه است (یعنی ترک نمی کنم ). آرزویش رسیدن به خدمت امام زمان (عج) بود که از مثل منی در آب و گل وامانده راه چاره می خاست و من نمی توانستم راه را نشانش دهم که خودش تجذیه نکرده باشد وگاهی اوقات در عالم خواب خدمت آقا مشرف شده بود . وضعیت مالی خوبی هم نداشت . یک برادرش شهید شده بود و برادر دیگرش مفقود بود . آه که رنجی جانکاه بود . سکوت او معنی داشت . در خود فرو رفته بود ، مثل نشان بریدگی او از حیات خاکی بود . آرزوی دیدن امام زمان (عج) خواب دیدن مادرش ، اطلاع از برادر مفقودش و در نهایت وضعیت اقتصادی پدرش که اینها را از خودش شنیدم ، اما مهر بخشش را بگویم که او عارف به خدا بود و می گفت : زن پدرم را مامان صدا میزنم تا مبادا به وی سخت بگذرد واحساس کند که دوستش ندارم ! اوائل هفته بود که عازم مشهد شدم و از او خواستم که اگر کاری دارد در خدمتش باشم . گفت : من هم خواهم آمد ! در روز پنج شنبه در مغازه پدرش که آنوقت در بازار سنگتراشهای مشهد بود ، وعده گذاشتیم . وقتی روز موعود در مغازه آمدم در همین فاصله پنج روز دیدم که عکس شریفش به صورت اطلاعیه پشت شیشه مغازه است و همان روز تشییع جنازه اش بوده است و قبرش در حرم مطهر وصحن آزادی می باشد . [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده