متن کامل خاطره
یک شب خواب دیدم که یک آقا سیدی به طرفم آمد و کلید درب حیاطی را به من داد و گفت: همین ساختمان را می بینید برای شماست، اما تکمیل نیست و بعداً کامل می شود و کلید را به من داد و خداحافظی کرد و رفت که از خواب بیدار شدم و فردای آن روز خبر شهادت پسرم شکرالله را به من دادند.منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19134سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />