ویرایش‌ها

شهید احمد روشن

۸۳ بایت اضافه‌شده، ‏۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۵
به یاد دارم وقتی عده ای از اسرای ایرانی می خواستند به خاک وطن باز گردند، یک هفه قبل از آن خواب دیدم که کربلا رفته ام و دارن مرقد مطهر امام حسین (ع)را که گردوخاک گرفته است تمیز میکنم که یکدفعه دیدم آنطرف عدهای نشسته اند ،دقیقا که نگاه کردم دیدم پدرم احمد روشن وآقای اخلاقی هستند که جلو رفتم وگفتم: خدا مرگم بدهد من اینقدر بالا پایین رفتم و چشم انتظار شما بودم آنموقع شما اینجا نشسته اید،کمی باهم صحبت کردیم که پدرم از نظرم محو شد و با حالتی مضطرب از خواب پریدم.
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10593سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==
۱۵۳
ویرایش