ویرایشها
نام : مسیح محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : خدا بنده تاریخ شهادت : 1366/02/01
نام پدر : ذبیحاله
محل تولد : بجنورد تاریخ شهادت : 1366/02/01 مسئولیت : رزمنده ==خاطرات:== پیش بینی شهید برای شهاددت به یاد دارم آخری باری که مسیح می خواست به منطقه برود خواب دیده بود که داخل هواپیما است و از داخل هواپیما بیرون پرت شده است . مسیح به من گفت: مادر جان بروید صدقه ای بیندازید . گفتم : چرا ؟ گفت : مادر جان سوال نکنید . و موقعی که از روستای درق به سول سوی تهران حرکت کرد در منزل دایی اش خوابش را تعریف کرده بود . وقتی که از تهران به سمت منطقه حرکت کرد به پسر دایی اش گفته بود این سفر آخری است که من می روم و این بار [[شهید ]] می شوم . پاسدار یادم می آید وقتی که می خواست به عضویت [[سپاه ]] درآید به پدرش گفت: باباجان اجازه بدهید من [[پاسدار ]] شوم. چقدر خوب است که انسان در سنگر بمیرد و چه ننگ است که در بستر بمیرد . خدای شما هم بزرگ است . پدرش راضی شد و گفت : برو فرزندم در پناه خدا باش . دفاع از وطن یادم می آید 13،14 ساله بودکه می خواست عازم [[جبهه ]] شود. وقتی از من و پدرش اجازه خواست پدرش گفت : نیاز نیست که شما به جبهه بروید و از مملکت دفاع کنید. آنگاه مسیح گفت : پدرم پس چه کسی به جبهه برود و بعد به شوخی گفت : شما هم باید به جبهه بروید. نذر
یادم می آید در دوران کودکی مسیح از روی پشت بام افتاد و دستش شکست . نذر کردم که اگر خداوند فرزندم را شفا بدهد 100 تومان به ضریح علی بن موسی الرضا بیندازم . خداوند ایشان را شفا داد و من نیز نذرم را ادا کردم .
وظیفه یادم می آید وقتی که می خواست به جبهه برود چون مخالف رفتن ایشان بودم در لحظه ی خداحافظی گفت : پدرم ، مادرم و خواهرانم امروز دفاع از مملکت بر همه لازم است اگر من نروم دیگر نرود پس چه کسی باید از مملکت دفاع کند .سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7900سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />==رده=={{ترتیبپیشفرض:مسیح خدابنده}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]