متن کامل خاطره
یادم هست که شب عملیات که فقط یک مرتبه مارش حمله را زد و دیگر از رادیو ما خبری نشینیدیم که حال عجیبی داشتم و خودم همان شب پنج شنبه بود که خواب دیدم. یک خانمی با صورت زیبا آمده بود و به من گفت: علی شهید شده است. بیدار شدم و فکر می کردم برای خودم حتما اتفاقی قرار است بیفتد و در صورتی که همان شب جمعه بوده که برای علی اتفاق افتاده بود و بعد از چند روز به ما خبر دادند و واقعا شهادتش، باور کردنش مشکل بود ولی تا اندازه ای خودمان را آماده کرده بودیم. بخصوص در سال آخر که مرتبا جبهه بودند. دیگر اداره را رها کردند. ولی من واقعا خدا را شاکرم و واقعا خدا به ما نظر کرده است.منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19779سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references />