متن کامل خاطره
یادم می آید یک روز با محمد می خواستیم بیرون برویم سر خیابان آمدیم تا سوار ماشین بشویم .من ایستاده بودم که سوار ماشین شوم .دیدم ایشان به من اشاره کرد و گفت : اینجا جای ما نیست جلو تر از ما افرادی هستند که می خواهند سوار ماشین شوند ما باید انتهای این جمعیت بایستیم اگر ماشین از اینها رد شد و سوارشان نکرد ما مسیرمان را به ماشین بگوئیم، نباید درحق دیگران ظلم کرد.خلاصه ما باید این را رعایت کنیم .من هم گفتم : چشم ، چون واقعاً درس آموزنده ای بود.منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19613سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />