شهید اسحاق زحمتکش‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
 
کد شهید:6114763
 
کد شهید:6114763
 +
 
نام :اسحاق
 
نام :اسحاق
 +
 
نام خانوادگی :زحمتکش‌
 
نام خانوادگی :زحمتکش‌
 +
 
نام پدر :علی‌اکبر
 
نام پدر :علی‌اکبر
 +
 
‌محل تولد :قوچان
 
‌محل تولد :قوچان
تاریخ شهادت :1361/05/۰۴
+
 
مکان شهادت :
+
تاریخ شهادت :1361/05/04
 +
 
 
تحصیلات :نامشخص
 
تحصیلات :نامشخص
منطقه شهادت :
+
 
شغل :
+
یگان خدمتی :
+
 
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 +
 
نوع عضویت :سایر شهدا
 
نوع عضویت :سایر شهدا
 +
 
مسئولیت :رزمنده
 
مسئولیت :رزمنده
‌گلزار :
 
  
  
خاطرات
+
 
عنوان پیش بینی شهادت
+
==خاطرات==
موضوع پيش بيني شهادت
+
 
راویعلی اکبر زحمتکش
+
پيش بيني شهادت
 +
 
 +
علی اکبر زحمتکش
  
 
به خاطر دارم برای آخرین باربری که اسحاق می خواست به جبهه برود من و مادرش به بدرقه او رفتیم و خیلی ناراحت بودیم چون او هنوز خیلی کوچک بود. هنگام رفتن به ما گفت: برگردید و برایم گریه نکنید. ان شاء ا... وعده دیدار ما در قیامت باشد که همینطور هم شد و بعد از چند روزی که از رفتنش گذشت ، خبر شهادتش را برایمان آوردند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10817 سایت یاران رضا]</ref>
 
به خاطر دارم برای آخرین باربری که اسحاق می خواست به جبهه برود من و مادرش به بدرقه او رفتیم و خیلی ناراحت بودیم چون او هنوز خیلی کوچک بود. هنگام رفتن به ما گفت: برگردید و برایم گریه نکنید. ان شاء ا... وعده دیدار ما در قیامت باشد که همینطور هم شد و بعد از چند روزی که از رفتنش گذشت ، خبر شهادتش را برایمان آوردند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10817 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ ‏۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۰

کد شهید:6114763

نام :اسحاق

نام خانوادگی :زحمتکش‌

نام پدر :علی‌اکبر

‌محل تولد :قوچان

تاریخ شهادت :1361/05/04

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :رزمنده


خاطرات

پيش بيني شهادت

علی اکبر زحمتکش

به خاطر دارم برای آخرین باربری که اسحاق می خواست به جبهه برود من و مادرش به بدرقه او رفتیم و خیلی ناراحت بودیم چون او هنوز خیلی کوچک بود. هنگام رفتن به ما گفت: برگردید و برایم گریه نکنید. ان شاء ا... وعده دیدار ما در قیامت باشد که همینطور هم شد و بعد از چند روزی که از رفتنش گذشت ، خبر شهادتش را برایمان آوردند.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا