==خاطرات==
* موضوع: دعا و توسل جمعی
یک شب جمعه بود که خیلی دیر به خانه آمد و من خیلی ناراحت و عصبانی شدم، و به او گفتم: تو تا این وقت شب کجا بوده ای و چرا دیر به خانه آمده ای؟ او گفت: پدرجان ما امشب در امامزاده با دوستان دعای کمیل می خواندیم و مراسم خیلی طولانی شد. دعا کردیم که خدا فیض شهادت در راه خودش را نصیب ما بفرماید.
* موضوع: عشق شهادت
چون قبلاً کسی آمده بود و اظهار تمایل کرده بود که دخترش را حاضر است به سید علی بدهد ما هم با او در این مورد صحبت کردیم. که سید علی در جواب گفته بود من شهید می شوم و انشاء الله از ثواب شهادت بهره مند می شوم. من ازدواج نمی کنم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19967 سایت یاران رضا]</ref>