{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = عید محمد موذن
|تصویر =19944.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[کاشمر]]
|شهادت = [[1360/07/05]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:موسی
}}
کد شهید: 6012912 تاریخ تولد : نام : عیدمحمد محل تولد : کاشمرنام خانوادگی : موذن تاریخ شهادت : 1360/07/05نام پدر : موسی مکان شهادت :
تحصیلات نام خانوادگی : نامشخص منطقه موذن نام پدر : موسی محل تولد : کاشمر تاریخ شهادت : 1360/07/05شغل تحصیلات : نامشخص یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
انس باقران-تقید به پیروی
موضوع بدون موضوع
راوی
متن کامل خاطره
شهیدنوع عضویت : عیدمحمد مؤذن گویندهسایر شهدا مسئولیت : محمد مؤذن ـــــــ پدر شهیدرزمنده ==خاطرات== * موضوع: انس باقران-تقید به پیروی موسی بعد از اینکه برادرم عیدمحمد به [[شهادت ]] رسیده بود و جنازهاش را به کاشمر آورده بودند من برای زیارتش به سردخانه [[شهید مدرس ]] کاشمر رفتم و جیب لباسهای [[شهید ]] را بررسی کردم که یک جلد [[قرآن ]] کریم کوچک در جیبش بود و جالب اینکه زمانیکه قرآن را باز کردم متوجه شدم حاشیههای قرآن که معمولاً سفید است سوخته اما به خطوط قرآن و آیههای اول اصلاً آسیبی نرسیده بود و کلمات قرآن سالم بود. موضوع: 1- انس با قرآن 2- وقایع غیر طبیعی، معجزات جنگ. راوی محمد مؤذن * موضوع: خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهیدموضوع زمانیکه برادرم عید محمد جبهه بود و هنوز به شهادت نرسیده بود یک شب در صحرا به همراه پدرم مشغول آبیاری زمینها بودیم که پدرم به من گفت حالا چند لحظهای بخواب پدرم نشسته بود و من سرم را بر روی زانوی پدرم گذاشتم و فوراً خوابم برد بعد خواب دیدم یک کبوتر سفید آمد و روياي ديگران روی دستم نشست و من او را نوازش کردم و دوباره به طرف آسمان پرواز کرد و من هم او را نگاه کردم یکدفعه دیدم کبوتر را در مورد شهادت شهيدهوا با تیر زدند در همین حال پدرم مرا بیدار کرد و با خودم گفتم حتماً برادرم شهید شد که بعد از 48 ساعت خبر شهادتش را به ما دادند. راوی محمد مؤذن * موضوع: تولد و کودکی در گذشتهها که امکانات فعلی نبود و مردم در تابستان، شبها برای استفاده از هوای سرد بر روی پشتبامها میرفتند و در روی بام میخوابیدند یک شب روی پشتبام خوابیده بودیم و این عیدمحمد هنوز شیر خوار بود داشتم به او شیر میدادم که خودم خوابم برده بود و این بچه غلتیده بود از روی بام افتاده بود داخل حیاط در این حادثه الحمدالله به او آسیبی نرسیده بود و خداوند او را برای مصلحتی که خود تبارک و تعالیاش داشت حفظ نمود. راوی عصمت روحانی متن کامل خاطره * موضوع: تولد و کودکی
شهید: عیدمحمد مؤذن گوینده: محمد مؤذن ـــــــ پدر شهید: موسی زمانیکه برادرم عید محمد جبهه عیدمحمد فرزند دو، سه سالهای بود و هنوز بیماری سرخه به شهادت نرسیده بود یک شب در صحرا به همراه پدرم مشغول آبیاری زمینها بودیم که پدرم به من گفت حالا چند لحظهای بخواب پدرم نشیته بود روستای ما آمد و من سرم عیدمحمد را بر روی زانوی پدرم گذاشتم و فوراً خوابم برد بعد خواب دیدم یک کبوتر سفید بیماری سرخه سختی گرفت در آن زمان هم وقتی سرخه آمد بیشتر بچهها جانشان را میدادند و روی دستم نشست از بین میرفتند چون هنوز آبله کوبی علیه سرخه شروع نشده بود حال این بچه بسیار بد شد وناامید بودیم و من او را نوازش کردم رو به قبله خواباندم و گریه میکردم و دوباره متوسل به طرف آسمان پرواز کرد خداوند تبارک و من هم او را نگاه کردم یکدفعه دیدم کبوتر را در هوا با تیر زدند در همین حال پدرم مرا بیدار کرد تعالی شدم گریه میکردم که همسایهها آمدند و جمع شدند بعداً آنجا یک نفر یک دوائی داد و با خودم گفتم حتماً برادرم شهید حالش بهتر شد و خوب شد و قسمت این بود که بعد از 48 ساعت خبر شهادتش را در جهاد فی سبیلالله به ما دادنددرجهی [[شهادت]] نائل گردد. موضوع: خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید تولد و کودکیموضوع تولد و کودکيراوی متن کامل خاطرهعصمت روحانی
شهید: عیدمحمد مؤذن گوینده: عصمت روحانی ـــــــ پدر شهید: موسی در گذشتهها که امکانات فعلی نبود و مردم در تابستان، شبها برای استفاده از هوای سرد بر روی پشتبامها میرفتند و در روی بام میخوابیدند یک شب روی پشتبام خوابیده بودیم و این عیدمحمد هنوز شیر خوار بود داشتم به او شیر میدادم که خودم خوابم برده بود و این بچه غلتیده بود از روی بام افتاده بود داخل حیاط در این حادثه الحمداله به او آسیبی نرسیده بود و خداوند او را برای مصلحتی که خود تبارک و تعالیاش داشت حفظ نمود. موضوع: تولد و کودکی
تولد و کودکی
موضوع تولد و کودکي
راوی
متن کامل خاطره
شهید: عیدمحمد مؤذن گوینده: عصمت روحانی ـــــــ پدر شهید: موسی زمانیکه عیدمحمد فرزند دو، سه سالهای بود بیماری سرخه به روستای ما آمد و عیدمحمد را بیماری سرخه سختی گرفت در آن زمان هم وقتی سرخه آمد بیشتر بچهها جانشان را میدادند و از بین میرفتند چون هنوز آبله کوبی علیه سرخه شروع نشده بود حال این بچه بسیار بد شد وناامید بودیم و او را رو به قبله خواباندم و گریه میکردم و متوسل به خداوند تبارک و تعالی شدم گریه میکردم که همسایهها آمدند و جمع شدند بعداً آنجا یک نفر یک دوائی داد و حالش بهتر شد و خوب شد و قسمت این بود که در جهاد فی سبیلاله به درجهی شهادت نائل گردد. موضوع: کودکی
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19944 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==ردهنگارخانه تصاویر==[[File:19944.jpg]]
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:عبد محمد موذن}}