یک شب قبل از باخبر شدن از شهادت پسر عزیزم دمحم خواب دیدم که به اتاقی وارد شدم که یک کبوتر آنجا بود اطاق منزل
خودمان و در حال پرواز است و دور میزند و بعد از چند بار دورزدن از اطاق خارج شد و من صبح با خودم گفتم که ان شاا..شاءالله.
محمود می آید اما چند ساعتی بیشتر طول نکشید که خبر شهادت محمود را آوردند<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=21148 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />