شهید حسن زروندی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۶ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = حسن زروندی
 +
|تصویر                  =10904.jpg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =[[نیشابور]]
 +
|شهادت                  = [[1361/05/02]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =[[رزمنده‌]]
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                = نام پدر:عبدالرحیم
 +
}}
  
 
کد شهید:6114821
 
کد شهید:6114821
سطر ۲۵: سطر ۵۳:
  
  
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
* موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
+
مسلم زروندی
+
 
+
یک شب خواب دیدم که حاج حسن به طرف من می آید تا ایشان را دیدم به طرفش دویدم و خودم را در آغوشش انداختم و شروع به گریه کردم. ایشان گفت: چه شده، چرا گریه می کنی. بیا با هم به مسجد برویم، پرسیدم مسجد برای چه گفت: چون هنوز مسجد نیمه کاره است و آن را سفید نکرده اید. صبح که از خواب بیدار شدم علی رغم اینکه هوا سرد بود و برف هم آمده بود مصالح تهیه کرده و با کمک اهالی روستا مسجد را سفید کردیم. حاج حسن هم در موقع حیاتش و هم بعد از شهادتش به فکر مسجد روستا بود تا آن را آماده کند.
+
 
+
 
+
 
+
تعاون و همکاري
+
 
+
هادی زروندی
+
 
+
  
به خاطر دارم در زمان فتح خرمشهر، حاج حسن غبطه می خورد و می گفت: ای کاش من هم در جبهه بودم و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شرکت می کردم و به محض اینکه خبر آزادی خرمشهر را از رادیو شنید به همراه بقیه مردم در کوچه جمع شدند و تعدادی پرچم برداشتند و شعار دادند و جشن بر پا کردند و سپس به مسجد آمدند و با شیرینی از مردم پذیرایی کردند و جشن با شکوهی را در روستا به پا کردند.
+
یک شب خواب دیدم که حاج حسن به طرف من می آید تا ایشان را دیدم به طرفش دویدم و خودم را در آغوشش انداختم و شروع به گریه کردم. ایشان گفت: چه شده، چرا گریه می کنی. بیا با هم به [[مسجد]] برویم، پرسیدم مسجد برای چه گفت: چون هنوز مسجد نیمه کاره است و آن را سفید نکرده اید. صبح که از خواب بیدار شدم علی رغم اینکه هوا سرد بود و برف هم آمده بود مصالح تهیه کرده و با کمک اهالی روستا مسجد را سفید کردیم. حاج حسن هم در موقع حیاتش و هم بعد از شهادتش به فکر مسجد روستا بود تا آن را آماده کند. راوی مسلم زروندی
  
  
 +
* موضوع: تعاون و همکاري
  
تقيد به جماعت
+
به خاطر دارم در زمان فتح [[خرمشهر]] ، حاج حسن غبطه می خورد و می گفت: ای کاش من هم در [[جبهه]] بودم و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شرکت می کردم و به محض اینکه خبر آزادی خرمشهر را از رادیو شنید به همراه بقیه مردم در کوچه جمع شدند و تعدادی پرچم برداشتند و شعار دادند و جشن بر پا کردند و سپس به مسجد آمدند و با شیرینی از مردم پذیرایی کردند و جشن با شکوهی را در روستا به پا کردند. راوی هادی زروندی
  
محمد اسماعیل زروندی
 
  
 +
* موضوع: تقيد به جماعت
  
به خاطر دارم یک روز حاج حسن در هوای بسیار گرم ما را به نماز برد و بعد از به جا آوردند نماز صورتهایمان سرخ شده بود. ایشان با دیدن این منظره گفت: شما که اکنون در این هوای گرم، اینگونه کم حال و قرمز شده اید، در روز قیامت با آتش قیامت چکار می کنید آنجا راه فرار فراری نیست. ما با شنیدن این سخن درس بزرگی از ایشان آموختیم.
+
به خاطر دارم یک روز حاج حسن در هوای بسیار گرم ما را به [[نماز]] برد و بعد از به جا آوردند نماز صورتهایمان سرخ شده بود. ایشان با دیدن این منظره گفت: شما که اکنون در این هوای گرم، اینگونه کم حال و قرمز شده اید، در روز قیامت با آتش قیامت چکار می کنید آنجا راه فرار فراری نیست. ما با شنیدن این سخن درس بزرگی از ایشان آموختیم. راوی محمد اسماعیل زروندی
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10904 سایت یاران رضا]</ref>
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10904 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
[[File:10904.jpg]]
 
==رده==
 
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن زروندی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۰

حسن زروندی
10904.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت 1361/05/02
سمت‌ها رزمنده‌
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:عبدالرحیم


کد شهید:6114821

نام :حسن‌

نام خانوادگی :زروندی

نام پدر :عبدالرحیم

محل تولد :نیشابور ‌ تاریخ شهادت :1361/05/02

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :رزمنده‌


خاطرات

  • موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

یک شب خواب دیدم که حاج حسن به طرف من می آید تا ایشان را دیدم به طرفش دویدم و خودم را در آغوشش انداختم و شروع به گریه کردم. ایشان گفت: چه شده، چرا گریه می کنی. بیا با هم به مسجد برویم، پرسیدم مسجد برای چه گفت: چون هنوز مسجد نیمه کاره است و آن را سفید نکرده اید. صبح که از خواب بیدار شدم علی رغم اینکه هوا سرد بود و برف هم آمده بود مصالح تهیه کرده و با کمک اهالی روستا مسجد را سفید کردیم. حاج حسن هم در موقع حیاتش و هم بعد از شهادتش به فکر مسجد روستا بود تا آن را آماده کند. راوی مسلم زروندی


  • موضوع: تعاون و همکاري

به خاطر دارم در زمان فتح خرمشهر ، حاج حسن غبطه می خورد و می گفت: ای کاش من هم در جبهه بودم و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شرکت می کردم و به محض اینکه خبر آزادی خرمشهر را از رادیو شنید به همراه بقیه مردم در کوچه جمع شدند و تعدادی پرچم برداشتند و شعار دادند و جشن بر پا کردند و سپس به مسجد آمدند و با شیرینی از مردم پذیرایی کردند و جشن با شکوهی را در روستا به پا کردند. راوی هادی زروندی


  • موضوع: تقيد به جماعت

به خاطر دارم یک روز حاج حسن در هوای بسیار گرم ما را به نماز برد و بعد از به جا آوردند نماز صورتهایمان سرخ شده بود. ایشان با دیدن این منظره گفت: شما که اکنون در این هوای گرم، اینگونه کم حال و قرمز شده اید، در روز قیامت با آتش قیامت چکار می کنید آنجا راه فرار فراری نیست. ما با شنیدن این سخن درس بزرگی از ایشان آموختیم. راوی محمد اسماعیل زروندی [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

نگارخانه تصاویر

10904.jpg

رده