آخرین دفعه ای که برادرم محمد حسین به مرخصی آمده بود من داخل کوچه بودم که یک دفعه آمد و گفت زود مرا برسان به شهر گفتم : چه کار داری گفت : می خواهم به جبهه بروم گفتم تو که هنوز تازه آمدی و مرخصی ات تمام نشده گفت : تو فقط مرا برسان من چون کار داشتم به دوستم گفتم او را به شهر برساند با عجله خداحا فظی کرد و گفت ک این دفعه بر نمی گردم و جنازه ام می آید او رفت و بعد از 10 روز شهید شد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10698سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض:محمد حسن زارع زاده}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان کاشمر]]